
طرف خریدار ضایعات است و آمده تا اقلام ما را ارزیابی کند. از در پشتی به داخل انبار رفته و او ما را با مدرسه اشتباه گرفته و فکر میکرد ما قسمتی از انبار مدرسه کناری هستیم. در حالیکه سری از روی حسرت تکان میداد، جمله ای گفت: دو قسمت در زندگی هست که بهترین لحظه آدمی است. زمان مدرسه و سربازی!!کارمان که تمام شده بود و در ماشین مشغول رانندگی بودم و به جمله ای که از خریدار ضایعاتی شنیده ،فکر کرده و تلاش داشتم آن را بفهمم. معتقدم این دو برهه امر گونه ترین قسمت زندگی است. بکن نکن ترین. اختیار در ک...
ادامه مطلب
همان پسرک آخری که به بیمارستان، جهت ترک اعتیاد بردیمش، از زاویه و برشی دیگر:قرار شده بود مردانه با ما بیاید و من به او قول داده بودم که پیش دکتر میرویم، در انتهای کوچه باریک ازم پرسید؟ بهزیستی نمیبرید؟ نه نمیبیریم. پس آن گوشه سمت چپ، در حالیکه با انگشت اشاره به کاورم اشاره میکرد، چه نوشته است؟ نوشته سازمان بهزیستی کشور. اما ما میرویم بیمارستان، تا مطمئن شویم آن قرص ها که محبور به خوردن شده ای، آسی...
ادامه مطلب