
سروچمان ار سفر بازگشته و نوبرانه ای از پسته باغ پدرش را برای ملوس ( مادربزرگم) آماده کرده بود و پس به دیدار ملوس رفتیم.به اواخر مهمانی رسیده بودیم که ملوس از سروچمان در حضور من اما به گونهی ای که گویی سوم شخص غایب هستم پرسشی کرد: از ایستگاه قطار چگونه آمادی خانه؟ و وقتی پاسخ شنید که سهیل آمد دنبالم، سری به نشانه تأیید تکان داد.«من حیرتناک به سروچمان نگریستم» این پرسش اما برایم بسیار جالب آمد و برایش اینگونه تفسیر کردم: تو که مدعی عشق و عاشقی هستی، چه کنشی داری؟ نتیجه گیری:ما مردان چگونه عشق خود ...
ادامه مطلب