
در تاکسی آخر شب خسته و له نشسته ام و در راه منزل.خانمی همان اول مسیر کرایه را پرداخت میکند و ابراز شرمندگی میکند که پول خرد ندارد و سپس با راننده همکلام میشود تا به انتهای مسیر. سخن به صدقه دادن میرسد:« والا گفتن صدقه را باید هر روز بدهی وگرنه ماهی شصت هفتاد تومان کنار میگذاشتم و یک جا میدادم به یک بنده خدا. اما میگویند اینگونه قبول نیست، فایده ندارد و صدقه هر روز را باید هر روزه داد، من هم معمولاً دو تومان هر روز به رفتگر محل میدهم وگرنه که محال است در صندوق صدقات بی اندازم»از تاکسی در حال پیاد...
ادامه مطلب