
هوای سرد و باران خورده صبح زود تهران به سمت شمال شهر در حرکتم که برق چیزی بر روی زمین نظرم را جلب میکند. ترمز میزنم و از روی زمین بر میدارم. یک گوشی هوشمند و روشن است که کار میکند. داخل کیف کمری ام میگذارد نیم ساعت بعد گوشی زنگ میخورد. بر میدارم؛: آقا این گوشی منِ:بله با دوچرخه در حرکت بودم که پیدا کردمش اکنون در لاله زارم و به سمت بالا در حرکتم. گفت اکنون با موتور حرکت میکند. ده دقیقه بعد زنگ می زند.: آقا پس کجایی؟اکنون در بهارم. :تو را به خدا یکجا ایست کن.گفتم جلوی بیمارستان امام سجاد می ایستم...
ادامه مطلب