پرچنان

متن مرتبط با «ادب» در سایت پرچنان نوشته شده است

ادب

  • نیلوبلاگ

    از سفر رکاب زنی اردبیل به تبریز: اذان شام را داده بودند و ما نیز کم کم داشت چشمانمان گرم خواب میشد که پسرکی از روستا بدون آنکه در بزند، در را هل داد و بدن را نیمه در حالیکه سر به داخل آورده بود با پرسش کوتاه و سرعتی و فارسی - ترکی پرسید دوغ بیارم؟ که التماس کنان پاسخ دادیم خیر ما داریم میخوابیم. قبل از آن هم یک قابلمه شیر تازه دوشیده شده آورده بودند و شام هم خورده و دیگر جا نداشتیم و باید زودتر میخوابیدیم تا بدن های خسته زودتر ترمیم شود.اما نکته ای که در این روایت برایم برجسته شد، در ن...

    ادامه مطلب