
عجله داشتم در مپ سرچ کرده ودیدم بیست دقیقه پیاده راه هنوز مانده. موتوری گرفته و به سمت آدرس رفتیم. از خشکسالی و گرانی و اجبارش به مهاجرت به تهران و زندگی در لانه موش چهل متری قدیمی فاقد آشپزخانه میگفت. نزدیک آدرس رسیده بودیم که درد عجیبی در زانویم احساس کردم و موتور متوقف شد. درد آنچنان زیاد بود که فقط توانستم دوبار بلند آی بکشم.به خودم آمدم دیدم مردی عذر خواهی میکند. جلو تعمیرگاه تقریبا یک سوم اکماریخیابان نظام آباد و تقریباً وسط خیابان ایستاده بود و بی توجه به عبور ماشین و موتور در را باز...
ادامه مطلب