عجله داشتم در مپ سرچ کرده ودیدم بیست دقیقه پیاده راه هنوز مانده. موتوری گرفته و به سمت آدرس رفتیم. از خشکسالی و گرانی و اجبارش به مهاجرت به تهران و زندگی در لانه موش چهل متری قدیمی فاقد آشپزخانه میگفت. نزدیک آدرس رسیده بودیم که درد عجیبی در زانویم احساس کردم و موتور متوقف شد.
درد آنچنان زیاد بود که فقط توانستم دوبار بلند آی بکشم.
به خودم آمدم دیدم مردی عذر خواهی میکند. جلو تعمیرگاه تقریبا یک سوم اکماریخیابان نظام آباد و تقریباً وسط خیابان ایستاده بود و بی توجه به عبور ماشین و موتور در را باز کرده تا استارت بزند و همان لحظه موتور از کنارش رد شده و کاسه زاونیم به لبه نازک در ماشین برخورد کرده بود.
باز هم آمد ازم معذرت خواهی کرد در حالیکه سیگار دستش بود.
بلند فریاد زدم معذرت خواهی تو به چه دردم میخورد؟ آی بلندی باز کشیدم.
سخت عصبانی بودم. زانویم را مالش میدادم و در پندارم دنبال راه حل های قانونی میگشتم. اینکه تماس با ۱۱۰ صورتجلسه، کلانتری پزشکی قانونی و این یعنی حداقل ده ساعت زمان. روزهای بعد دادگاه شکایت و...
مطلقا امکانش نبود.
اینکه به راه حلهای بدوی هم حتی فکر کردم: کتک کاری. اما چه نتیجهای داشت؟ تازه زانویم ناقص بود و با زانوی ناقص بیشتر کتک خور ملسی میشوی : )
علایم خاصی در کاسه زانو نبود. سرعت موتور کم بود و احتمال دادم زانویم آسیب جدی ندیده باشد. ضمن آنکه بسیار بسیار لازم داشتم به آدرس برسم.
چهره مرد، شبیه چک برگشتی بود، تقریبا بی شکل و فسرده. ماشینش پراید فرسوده در تعمیرگاه. احتمالاً هزینه ها و خرج ها حواس چندانی برایش نگذاشته بود.
سوار موتور شدم و گفتم حرکت کن. چند بار گفت حلالم کن، اما جوابی ندادم.
موتوری گفت چرا نزدی دهنش را پر خون کنی؟
و من آن زمان بود که آرام زیر لب دوتا فحش کلفت نثار مرد کردم. بیشتر از این جهت که دلم آرام شود.
وغی نوشت:
۱. زانویم آسیب جدی ندیده است و بعید میدانم مشکل خاصی خورده باشد درد ریزی دارد که احتمال میدهم تا چند روز آینده مرتفع شود و جای نگرانی ندارد.
۲. چقدر خوبه فحش زیر لبی هست که آرام کند که دست به یقه نکند. به قول زیمل فرق ما با میمون ها در آن است که ما بلدیم فحش دهیم و آنها اما نه.
۳. این نظر در پندارم تقویت میشود که دیگر موتوری نگیرم، نمی ارزد. من که با دویدن لذت ناب میبرم. زندگی در اینجا را برایم ممکن و حتی زیبا کرده است، حیف است این را از دست بدهم
بر روی موتور تا رسیدن به آدرس به اینها فکر میکردم
https://t.me/parrchenan
پرچنان...ما را در سایت پرچنان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136