
هنگام غروب است و درون وانت با باری که از بازار خریده ام، مشغول آمدن به مقصد خسته نشسته ام گ سَرسَری گوشی را چک میکنم و با دیدن فیلم، غمی و بُغضی را درون گلویم خفه میکنم و حسی شدید از عذاب وجدان پیدا میکنم. دوباره یاد پسری که از ترکیه برگشت می افتم و همان لحظه با او تماس میگیرم و حالش را جویا میشوم، ابتدا در این گمان افتاد که از جهت بازپس گیری قرض اش تماس گرفته ام و اجازه سخن بیشتر به او ندادم، گفتمش، این موضوع قرض باعث نشود که اگر باز هم نیاز به کمک و حمایت مالی و غیره داشت تماس ...
ادامه مطلب