
انتظار نداشتم اکبر رادی این مقدار و با این جزییات ریز، فرهنگ ایرانی را شناخته باشد، چیزی چون یک جامعهشناس.وقتی این نمایش را دیدم دنبال کلیدی گشتم که قفل فهم آن را گشاید و یافتم: عدم امکان گفتگوهمه نمایش آن بود که اقشار گوناگون و مطرح در جامعه امکان گفتگو و فهمیدن هم را ندارند. علی رغم مجالس متعددی که دکتر مجلسی! جهت گفتگو بین دوستان و همسایه و آشنایانش برپا میکرد امکان گفتگو سازنده و فهمیدن یکدیگر صورت نمیپذیرفت. گفتگو بین خودش، خواهرش، همسرش نیز هم. اکبر خان بدرستی ارجاعات متعددی به حافظ داد.حتی قهرمان داستان نیز چون عنصری از جامعه بود خود اهل تزویر بود و مرا یاد این بیت حافظ انداخت:مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسبچون نیک بنگری همه تزویر میکنند.و حافظ سالها قبل تر از رادی گفته بود :گفتگ...
ادامه مطلب
حرف خصوصی سازی مرکزمون جدی شده یاد مرکز قبلیم افتادم که پنج سال آنجا کار می کردم. روزهای اول که رفتم شبه خانواده دیدم بچه ها ته دیگ نمیخورند( گازماخ به ترکی) و من عاشق گازماخ رفتم به آشپز که پیرزنی مهربان بود گفتم به من فقط گازماخ بده و روش خورشت بریزید لطفا گفت ترکی؟ گفتم آره و مدتها کارم این بود که فقط گازماخ بخورم. حساب کنید یک کوه گازماخ تا کم کم بچه ها حساس شدند و رگ حسادتشون گل کرد و گفتند ما هم میخوایم آخر کارم در آنجا دیگه بین گازماخ خوردن هامون دعوا شده بود. می آمدند می گفتند تو همه گازماخ ها رو میخوری.و من دیگه یک کوه گازماخ بهم نمیرسید.ذائقه بچه ...
ادامه مطلب