
در کوپه قطار هستیم و نیمه های شب.صدای سروچمان را میشنوم و نیمه بیدار میشوم.:« آقا کوپه را اشتباه آمدی»خواب آلود در حالیکه پارچه ای که روی سر و چشمم کشیده ام را جا بجا میکنم، میبینم سروچمان کزکرده و آن سوی کوپه بیدار است.صبح که جریان را میپرسم، میگوید مردی آمد داخل و همین که به او فهمانده اشتباه آمده است، مرد گویا هُل شده است و زبانش بند آمده و تکلمش دچار مشکل شده به مِنمِن افتاده و سریع رفته است، اما نکته ای دیگر نیز بیان کرد، اینکه وقتی من نیمه شب از خواب بیدار شده ام و جریان را گفته است، شروع ...
ادامه مطلب