
عرق، قطره قطره از شقیقه هایم شره میکند. در آینه ماشین خود را مینگرم و گوشه خیس صورتم را با گوشه آستین لباسم که با پنجه انگشت محکم گرفته ام پاک کرده و یک ایول محکم، باریکلا سهیل، دمت گرم به خودم تحویل داده و تِرَک« بِبُر به نام خداونت که لطف خنجر ابراهیم به تیز بودن احکام است نبخش مرتکبانت را تو حکم واجب الاجباری و عشق جوخه اعدام استِ محسن چاووشی را پلی میکنم. تقریبا چند سال میشود که این سی دی در ضبط ماشین است و هنوز از این ترک لذت میبرم. شعرش فلسفه زیست این سالهایم شده و نگاه من به سرانجام ...
ادامه مطلب