خانه دوست کجاست ( شب نوزدهم، بچه های مدرسه میر حسینی)

خرید بک لینک
بچههای مدرسه شبانه روزی میر حسینی مهرستان بلوچستان.

وارد خوابگاهشان شده بودیم و بچه ها کنجکاو بودند. از سرپرستی اجازه گرفتم که آیا میشود با بچه ها گفتگو کرد و اجازه دادند. با معلم پر انگیزه و دل سوزشان، همراه شدیم. ابتدا میخواستند همه بچه ها را در نمازخانه مدرسه جمع کنند ، تقاضا کردیم اتاق به اتاق ملاقات بچه ها برویم. کلا چهار ملاقات رفتیم. با بعضی از دوچرخه و سفر صحبت شد. با بعضی درباره درس و شغل صحبت شد، با بعضی درباره محیط زیست صحبت شد، بیشتر تلاش شد از آنها پرسش شود و از آنها سوال بخواهیم.
روایت یک دیالوگ:
آقا! : بفرمایید. میشه به مسیولین بگین روستای ما دچار کم آبیه:(
حرف رفت تا به بلوچستان رسید و سوالاتی که امیر از آنها پرسید، بچه ها به این نتیجه رسیدن خیلی کم از بلوچستان میدانند.
گفتم:
وقتی خود شما بلوچستانی ها این قدر کم از خودتون میدانید، چطور انتظار دارید دیگران شما و مشکل کم آبی روستاتون را بدانند؟
بچه ها بفکر فرو رفته بودند.


به لطف حضور معلم دلسوز جناب شمس براهویی، به نظرم جلسه پر باری بود. خیلی

صبح فردا که در حال ترک مدرسه بودیم، پسر آمد گفت: یک روز دیگر بمانید.
تو که میدانی، ما باید برسیم چابهار.
پس بازم بیا.
نمیدونم، شاید بیام.
نه حتما بیا
من مگه مطمئنم که تا سال بعد یا روز بعد زنده هستم که قول بدهم؟؟
راست میگی، قبول.

در راه تا رسیدن به میدان اصلی مهرستان، چند تا از بچه های داخل شهر مرا و امیر را به اسم صدا کردند و لبخندی، دستی به نشانه دوستی، تحویل دادند.
به راستی خانه دوستی دگر پیدا کردیم.
چقدر حس خوب بود هزار و پانصد کیلومتر بیشتر از خانه ات دور باشی و چند نفر در شهر تو را به اسم صدا کنند و لبخندی تحویلت دهند. آن هم کودک. آن هم بلوچ.

بچه های خوابگاه دو وقت ، خواندن اجباری داشتند. بچه ها نه در مدرسه و نه در خوابگاه کتابخانه نداشتند.
و آن لحظات که ما بینشان بودیم و حرف بلوچستان شد، علاقمند به شناخت بودند.
اگر جناب صالحی یا جناب گَرَوی کتابی پیرامون فرهنگ بلوچستان به خوابگاه اهدا کنند می توان سنگ بنای کتابخانه ای را توسط همین اعضا در گروه گذاشت و پس از تجمیع کتابها، به زاهدان رساند و جناب شمس براهویی زحمت آن را تا مهرستان برعهده بگیرند. حتی میتوان کار را تخصصی تر کرد و از شورای کتاب کودک که موسس آن بزرگ زن ایران زمین، مرحوم توران میرهادی بود، نیز کمک خواست. دوستانی در آنجا دارم که اگر لازم باشد از کمک آنها استفاده خواهیم کرد. فقط کافیست استارت کتابخانه توسط فرهیختگان محلی زده شود.
بسم ا..
فرزندان باصفا و روستایی آن خوابگاه دُر گرانبهای سرزمینی هستند. آنها عاشق کتاب خواندند.


شب نوزدهم

@parrchenan

پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نوزدهم, نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 18:45

صفحه بندی