شهر پر دلهره

خرید بک لینک

مدتها بود به او زنگ نزده بودم.

تماس گرفتم و حال و احوال خودش و خانواده و شهرش را پرسیدم.

او از دوستان جوانرودی ام بود از دوران دانشجویی.

به او گفتم دل نگرانشان بودم با این حجم از خبرهای بد و مشمئز کننده که از غرب کشور می آید.

باری با هم حرف زدیم و دل سبک کرد و خوشا که سلامت بود هر چند نه از بعد ترس و اضطرابی که این ده روز خانواده اش کشیده بود و میکشید...

باری

پیشنهاد دارم اگر هر کدام از ما دوستی، رفیقی، آشنایی، طرف معامله ای در آن سمت ها که خبرها ناگوار میرسد داریم تماس گرفته و با آنها گفتگو کنم. تا چسب انسانیتمان، یا دوستیمان، و شاید ملی که در گمانی کم رنگ و در گمانی دیگر پر رنگ شده است، پر سمبه و پر زور شود، تا این پندار که ما همه با هم هستیم در تک تکمان نسوج بیشتری یابد.

https://t.me/parrchenan

پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: جمعه 4 آذر 1401 ساعت: 9:49

صفحه بندی