
گزارش برنامه رکابزنی لاهیجان و حومه روز اولروز اول را با کلید واژه کاشف السلطنه در پندارم بایگانی میکنم. باورش برایم سخت بود که با کاشف السلطنه هم عصریم. در سده ای به دنیا آمده ام که او در دهه اول آن بر اثر تصادف با ماشین مُرده است.شاید به خاطر لقبش است که فکر میکردم در سده های قبل تر زیسته است و از هم بسیار دوریم. او حتی شهردار تهران نیز یک سال بوده است.او میتواند یکی از گزینه های قهرمانی و الگویی زیسته من باشد. اما او که بود؟ اگر ساده و مختصر بخواهم توضیح دهم او فرد متولی بود که صنعت کشت و فرآ...
ادامه مطلب
وارد چنار ناز شده و با حجم انبوهی مردم بازگشته از تشیع جنازه روبرو شدیم. حجم انبوه برای کسی که به خلوتی و بی کسی بیابان عادت کرده است، معنایی دیگر دارد.xa0بر روی صندلی که در میدانگاهی چنار ناز بود نشسته...
ادامه مطلب
از جاده ای بسیار و زیبا و پر پیچ و خم و پر از درختان زیبا بنه و شیلی به سمت پایین، به خواجه جمالی رسیده بودیم.در مسیرمان حتی بوته های کم یاب هوم که گیاه بسیار مقدس زرتشتیان وxa0 قبل از آن مهر پرستان بو...
ادامه مطلب
پرده اولدر جاده و سوار دوچرخه هستم یک موتور دو ترک با راکبین جوان کنارم میرسند و سرعت کم میکنند.حوصله هِلو و هاواریو ندارم.یک سلام علیکم غلیظ تحویل میدهمشان.:کاکو شما ایرانی؟ من فکر کردم خارجییی؟میگ...
ادامه مطلب
اوایل هفته بود که گویی سرما خورده بودم. انگاری که در بام جمجمه ام باران ببارد و بینی ام ناودان باشد. سر درد مختصری هم بود. شیفت شب بودم و باید اداره میرفتم. مادر دم نوش کرد و نوشیدم و حاضر شدم برای حر...
ادامه مطلب
سوار چرخمان هستیم که بهxa0 روستای خَویدک ( طبس ها به جای جالیزار خوید میگویند)میرسیم. بچه های خُرد روستا در حال بازی بودند.یک شیر آب سرد کن دیدم و رفتم آب خُنُک بنوشم.:کجایی هستی؟ خودش، جوابش را در قال...
ادامه مطلب
جلسه گزارش کاری و سفر عزیزانی بود که کتاب ها را به منطقه مهرستان بلوچستان برده و کتابخانه را برپا کرده و تحویل مسیولین آنجا داده بودند.بعد از برنامه ر...
ادامه مطلب