بوستان
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 15:51
از وقتی هوای تهران ناشریف شده است عملا امکان دویدن صبحگاهی و رکابان شدن تا دکان را ندارم و برای آنکه بدنم به بی تحرکی عادت نکند و همچنان هورمون های شادی بخش که بدان گویی معتاد شده ام در شیمی خونم جریان داشته باشد هفته ای دوبار به باشگاه بدنسازی رفته و آنجا میورزم.باشگاه داخل همان پارکی است که در آن ...
بوسه
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:29
در صندلی دندانپزشکی نشسته ام و دکتر دندان پزشک با آن مته ها و فرزها مشغول بر روی لب و دهانم است. گاهی درد احساس میکنم و مجبور میشود چندباره بی حسی تزریق کند. خانم دکتر در حالیکه زیر نور پروژکتور که مستقیم به چشمانم میخورد گم است میگوید بهتون نمی آمد اینقدر حساس باشید!! در حالیکه دهانم چون تمساحی که ...
یلدا
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:29
پرچنان:در گستره تاریخ گاهی بیشمار انسان ها به دنبال معجزه هستند. مرده ای به انفاسی زنده شود، رودی شکاف بردارد یا بیماری شفا یابد یا چاهی نامه بخواند...من نیز به دنبال معجزه هستم، اما معجزتی این جهانی. رخصتی می طلبم تا این طلب را با اشاره به رویدادی بیان کنم:. شب چله یا همان شب یلدا است و اندکی از هم...
تحلیلی چند از رمان موزه معصومیت
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:29
رمان موزه معصومیت نوشته اورهان پاموک کتاب را چند سال پیش مرحوم حمید یکی از یگانه ترین دوستانم که فقدانش را گاهی به گونه ای حس میکنم که گویی کسی گریبانم را تنگ گرفته، امانتم داده بود و اما مُرد و نشد بهش پس بدهم و پیرامون اش ساعتها در وقت خلوتی شیفت گفتگو کنیم.رابطهی من با رمانی که گرفته باشدم اینگون...
تکثیر
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 7:19
پرچنان:با دوستی پیرامون ترافیک و تاخیری که روز قبل دچار آن شده بودم حرف میزدم گفت میفهمم چون... پریدم وسط سخن، گفتم نه اینگونه نیست تو تا به حال با این شرایط روبرو نشده ای و درمس از آن تخپاهی داشت. اینکه در ترافیکی باشی که باید تا ساعتی مشخص و بسیار آن تایم به آن برسی تا کالاهایی که ساعتهای برای بست...
کامنت
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 7:19
دفتر کار پرچنان: بیشتر نوشته های پرچنان در مترو متولد میشود. اگر شما فردی را دیدید در حالیکه مسافران عقب و کناری در حال فشار بر هم هستند و او یک دست میله واگن را گرفته و با دست دیگر با موبایل چیزهایی مینویسد یا فردی را در دالون های مترو دیدید در حالیکه پنج دانگ حواسش بر روی صفحه موبایلش است و یک دان...
بی هنری
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 7:19
بی هنریقبل تر ها نسبت به سالروز میلادم حسی منفی داشتم اما این بینش کم کم تغییر کرد و در روندی، امسال کاملاً متفاوت شد. در سالروز ها و یاد آوری ها و یادبادها میتوانی چیزی چون قهوه تلخ، اما لطفاً با شکر باشی. در این سالها زیسته بیشتر به عمق تلخی و پوچی زندگی پی برده ام، اما، میتوان این روزهای و سالروز...
ثواب
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 18:08
پرچنان:خسته از کار و جا به جایی اجناس خریداری شده به خانه مامانم سری میزنم.مشغول تماشای مراسم ختم پروانه معصومی بود که از صدا و سیما پخش میشد. معمولاً تلاش دارم گفتگو های سیاسی با ایشان نداشته باشم. مامان به کلام آمد که مراسم این بازیگر بود، دقایقی بعد از عکس هایی توضیح دادم که نشان از خالی بودن تشی...
چهرهمند
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 18:08
برای خرید اجناس دکان به بازار رفته بودم . معمولاً حال و احوال مختصری با فروشندگان ثابتی که از آنها خرید میکنم دارم. به عباس آقا رسیدم. یادم آمد که هفته های پیش گفته بود سرش سیاهی رفته است و از هوش رفته بود. چند باری که پیگیر شدم ، روند عکس های پزشکی را پشت گوش می انداخت. این بار نیز از حالش و اقداما...
اتکا
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 18:08
سوار اسنپ شدم. راننده ای فربه و خوش برخورد انتظارم را میکشید. یک اتفاق مهمی که در تاکسی اینترنتی سوار شدن هایم دارم این است که اگر در صندلی عقب بشینم تقریباً گفتگویی با راننده اتفاق نمی افتاد اما اگر در صندلی جلو بشینم تقریباً امکان ندارد که گفتگو نکنیم حتی اگر بسیار خواب آلود باشم، حداقلی از گفتگو ...
درخت
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 15:16
آدرس انبار جدید شأن را نمیدانستم مرز انتهای روز و شب و بازار بود واگر آدرس در بازار بلد نباشی با آن کوچه های تو در تو و تنگ، سخت میشود.اما طرف کار بلد بود، نه از پلاک گفت و نه از شماره حرف زد گفت روبروی تک درخت کوچه. در کوچه تنها یک درخت هنوز نفس میکشید. تک درختان بسیاری در طول سفرها دل از من ربوده ...
دوچرخه در باران
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 15:16
روز بارانی یک خانواده دوچرخه سوار زمانی بود که به تنهایی رکاب زده و دوچرخه وسیله حمل و نقلم در تهران بود. اما اینک سروچمانم نیز به این جرگه وارد شده است و مقصد های خود را بیشتر با دوچرخه اش( گُلبه) طی مسیر میکند.دوچرخه سواری نیز میتواند سلوکی باشد برای خود و دوچرخه سوار سالک، اگر که در معنای دقیق وا...
هشتاد بیست
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 15:16
امروز اتفاق بسیار بسیار عجیبی برایم افتاد.مامان منزل نبود و سروچمان دیشب، شام بیشتری درست کرد تا امروز نهار داشته باشم. انبار ما نزدیک منزل مادرم است و معمولاً نهار در حضور او هستم.امروز وقتی که قیمه سروچمانپز را در خانه مامان میخوردم متوجه شدم که و طعم این خوراک، با دیشب فرق کرده است. این فرق از رو...
آناتومی یک سقوط
-
تاریخ: 1402/8/23 ساعت: 18:57
تحلیل فیلم آناتومی یک سقوط که امسال جایزه کن را ربودتلاشم آن است که مختصر و مفید بنویسم. این فیلم دو پیام بزرگ برایم داشت که دومی ذیل اولی می آید.ما در دنیای پس از نیچه که باور به مرگ خدا داشت، زیست میکنیم دنیای مدرن. تا قبل از این دو قرن اخیر ما ملاک نیک و بد، حق و باطل را به راحتی داشتیم و آن ملاک...
هدیه
-
تاریخ: 1402/8/23 ساعت: 18:57
مهمان داریم و مشغول گفتگو.از دست رنج باغ خویش برایمان هدیه آورده است و از بودن با هم مسرور.کودکی بین ماست که برایش هدیه مختصری تهیه کرده ام. مهمان مان به شوخی بیان میکند که فقط برای او هدیه لحاظ شده است؟ پاسخم آری است و برهان می آورم که او به خاطر دوستش که من بودم آمده است اما شما برای دیدن عزیزانتا...
معنا
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:16
در راستای پست سنجاق شده، کامنت بسیار رفت. تلاشی ندارم برهانی موافق یا مخالف بیاورم. این روزها ترانه ای گوش میدهم که از آن بسیار خوشم آمده تلاش میکنم با توجه به مواجهه ام با این ترانه آن را تحلیل کنم و گوشه ای هم بر پرده آن کامنت ها بزنم. در این گمانم که امروزه والدین انگیزه کمتری نسبت به تلاش دانشآم...
نکو
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:16
معمولاً عادت داشتم و دارم که اگر قرار بر دیداری بود، به دوستان یک دلِ دیگرم نیز پیام دهم و جمعی پربار تر را سر قرار حاضر کنم .از این خصلت شادانم چرا که حس و مهر بیشتری را در حضار آمده به قرار ایجاد میکند.چند صباح قبل فرصتی پیش آمد و دوستانی که یکی دو سال بود ندیده بودمشان را در چنین وعده گاهی ملاقات...
وانتی
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 9:37
با توجه به این فضای کشتاری که این چند روز در فضای خاورمیانه از افغانستان تا مدیترانه هست و پندارم را به خود مشغول کرده خیلی دل و دماغ نوشتن نداشتم. پوزش از دیر به روز رسانی پرچنان. این هفته دو اتفاق جالب برایم پیش آمد که هر دو در دسته روایت های وانتی ام جا میگیرد: روایت اول: بار را زدیم و سوار ماشین...
انتظار
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 15:29
پوزش از تاخیر به روز کردن پرچنان.بازار لوازم التحریر این روزها شلوغ است و فرصت اندکی برایم می ماند.در یکی از خیابان های بالاشهر، پیاده درحال حرکت هستم که میبینم در لاین مخالف ماشین ها توقف کرده اند و ترافیک ایجاد شده است. چون پیاده هستم آرام آرام به نزدیک محل ترافیک میرسم و میبینم یک گونی ، از همان ...
ایستگاه
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 15:29
سروچمان ار سفر بازگشته و نوبرانه ای از پسته باغ پدرش را برای ملوس ( مادربزرگم) آماده کرده بود و پس به دیدار ملوس رفتیم.به اواخر مهمانی رسیده بودیم که ملوس از سروچمان در حضور من اما به گونهی ای که گویی سوم شخص غایب هستم پرسشی کرد: از ایستگاه قطار چگونه آمادی خانه؟ و وقتی پاسخ شنید که سهیل آمد دنبالم،...