پرچنان

متن مرتبط با «دوم» در سایت پرچنان نوشته شده است

قسمت دوم اسنپی

  • نیلوبلاگ

    پرچنان:قسمت دومبه راننده اسنپی تازه کار در تهران اما چند پیشنهاد دادم. اما اجازه دهید قبل از آن به موضوعی دیگر اما مرتبط بپردازم. به طبع سالها نوشتن و خواندن، برای من واژه پر بهاست. با واژه ها انسی دگر دارم، و لذت واژه برای من چون سرکشیدن پیاله می کهن است. در بین همه واژه ها اما یک واژه در پیشانی سپهر باور واژه شناسی ام مینشیند و آن واژه «شریف» است. و در همین سپهر دشنام ترین دشنام هایم، واژه «بیشرف». رانندگان تاکسی اینترنتی که نه دستی در تاکسیرانی و زد و بند های آن داشتند و نه تحمل بیکاری و بیگ...

    ادامه مطلب
  • مشهد قسمت دوم

  • نیلوبلاگ

    قسمت دومبعد از شش هفت سال به حرم امام رضا رسیده ام و یاد و خاطره نوستالوژی کودکی در من زنده میشود. جایی که حاجی بابا (پدربزرگ مرحومم) دوست داشت بنشیند را مییابم، کودکی خودم را میبینم که جلو او که نماز میخواند و در عین حال میتواند به دیوار تکیه دهد در حالی بازیم و از ایوان گاهی مشرف به صحن ( فکر کنم نامش صحن جمهوری است) دیگر زائرین را نظر میکنم. اینجای حرم همانی است که سالهای سال بوده. بدون تغییر.باریهنوز از پس این همه سال آثار مصالح ساختمانی و ادوات سنگین ساختمانی مشاهده میشود، گویی ساخت و ساز ح...

    ادامه مطلب
  • قسمت دوم

  • نیلوبلاگ

    کرونا قسمت دومدر طول تاریخ بشری، یک توصیه حضوری دائمی داشت:عاشق شواز شهید بهشتی انقلابی که گفت جوانان عاشق شوید تا حافظعاشق شو ارنه روزی..xa0تا مسیح که پیامبر عشق لقب گرفت.اما کرونا این ویروس دنیای مدرن...

    ادامه مطلب
  • پس از سفر رکاب زنی یزد به شیراز قسمت دوم

  • نیلوبلاگ

    پس از سفر قسمت دوم:ما شانزده روز در سفر بودیم و در نتیجه شانزده شبمانی داشتیم. خانه معلم، مسافر خانه، بوم گردی، مسجد، امامزاده، حسینه، آشپزخانه حسینه، اتاقک های قبرستان، و خانه مردم محلی، منازلی بود ...

    ادامه مطلب
  • گزارش رکاب زنی از یزد تا شیراز روز دوم

  • نیلوبلاگ

    سوار چرخمان هستیم که بهxa0 روستای خَویدک ( طبس ها به جای جالیزار خوید میگویند)میرسیم. بچه های خُرد روستا در حال بازی بودند.یک شیر آب سرد کن دیدم و رفتم آب خُنُک بنوشم.:کجایی هستی؟ خودش، جوابش را در قال...

    ادامه مطلب
  • قسمت دوم حلوای تن تنانی با تزین بادم تلخ

  • نیلوبلاگ

    قسمت بادام تلخ.این که یک دخترک، همچون پرنسس، توانسته فردی را بیابد که از او، ازخانواده او بیاموزد، این که مورد پذیرش یک فرد قرار گرفته، خیلی خوب است. این که فردی او را به خانواده اش راه داده عالی است. نگاه از بالا به پایین به او ندارد معرکه است.اما از طرف دیگر ماجرا هم ببینیم.این که کودکان و فرزندان محروم این سرزمین، از جنس همین پرنسس، چرا نمیتوانند و نتوانسته اند به حریم خانوادگی و امن ما نزدیک شوند. چرا به آنها راه نداده ایم؟ چرا خودی حساب نشده اند؟ نهایتاً پولی بابت کمک داده ایم و تمام.ضعف قو...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست؟( چشیدن و چشاندن، روز دوم)

  • نیلوبلاگ

    وقتی که به خود نه از دید مسافر که از دید مالک نگاه میکنیم، شروع ترسهایمان میشود، ترس هایی که شاید در آینده به سراغمان آید. وقتی نگاه مالکی را در خود تقویت میکنیم، از طریق همین زندگی روزمزه و خو کردنی های انسانیهمانند صاحبخانه ای میشویم که از روی ناچاری اتاق زیبا و دوست داشتنی و پر از خاطره ای که داشته است را به موستاجر اجاره داده و دایم دل آشوب است که نکند میخی بر دیوار این منزل وارد کنند. نکند فرزند شیطان آنها، درب وپنجره را آسیب بزندو...نگاه مسافر بودن نگاه سبک و تیز بینی است.امروز که از اتوبو...

    ادامه مطلب