پرچنان

متن مرتبط با «شهر» در سایت پرچنان نوشته شده است

شهر پر دلهره

  • نیلوبلاگ

    مدتها بود به او زنگ نزده بودم. تماس گرفتم و حال و احوال خودش و خانواده و شهرش را پرسیدم.او از دوستان جوانرودی ام بود از دوران دانشجویی.به او گفتم دل نگرانشان بودم با این حجم از خبرهای بد و مشمئز کننده که از غرب کشور می آید. باری با هم حرف زدیم و دل سبک کرد و خوشا که سلامت بود هر چند نه از بعد ترس و اضطرابی که این ده روز خانواده اش کشیده بود و میکشید...باری پیشنهاد دارم اگر هر کدام از ما دوستی، رفیقی، آشنایی، طرف معامله ای در آن سمت ها که خبرها ناگوار میرسد داریم تماس گرفته و با آنها گفتگو کنم. ت...

    ادامه مطلب
  • شهرداری بی کفایت

  • نیلوبلاگ

    این مطلب را میخواستم دیروز بنویسم دیدم خیلی غر دارد، امروز ولوم غرش را پایین آورده و به روز کردم.این چند روز خیلی ها با تعجب عکس و نوشته ای که شهرداری به مناسبت کشته شدن مصطفی چمران در بیلبرد خیابان های تهران گذاشته را نشان دار کرده و پیرامونش حرف میزنند.و چند نکته از شهرداری. بعد از هک شدن شهرداری تهران از قبل از 14 و 15 خرداد تا به اکنون هنوز امکان وصل شدن به خدمات شهرداری به خصوص جهت پایان کار و صدور پروانه که توسط خدمات الکترونیک شهر انجام میشد وجود ندارد.یعنی بیش از دو هفته است که ابر ...

    ادامه مطلب
  • رکابیدن در شهر

  • نیلوبلاگ

    برای رکاب زدن در شهر شلوغی مثل تهران باید یک تحلیلگر باشی. ذهنت آن ساعت، رکابیدن، در بهترین حالت خود باشد. بخصوص که اگر این مسیر از شمال به جنوب باشد و بخاطر یک طرفه بودن قسمتی از خیابان هایی که میخواهی برکابی، ممنوع این که تو اگر خود ممنوع میروی مثلا خ دربند با آن شیب تندش، یک ارزیابی از ماشینی که دارد بسمتت می آید باید انجام دهی، سرعتش، پهنایش و هوشیاری راننده اش، این که تو را دیده یا ندیده، همزمان باید حواست به ماشین های پارک شده هم باشد که یکهو از پارک در نیایند، یا از تقاطع ها که رد م...

    ادامه مطلب
  • پیاده ها

  • نیلوبلاگ

    حرف خصوصی سازی مرکزمون جدی شده یاد مرکز قبلیم افتادم که پنج سال آنجا کار می کردم. روزهای اول که رفتم شبه خانواده دیدم بچه ها ته دیگ نمیخورند( گازماخ به ترکی) و من عاشق گازماخ رفتم به آشپز که پیرزنی مهربان بود گفتم به من فقط گازماخ بده و روش خورشت بریزید لطفا گفت ترکی؟ گفتم آره و مدتها کارم این بود که فقط گازماخ بخورم. حساب کنید یک کوه گازماخ تا کم کم بچه ها حساس شدند و رگ حسادتشون گل کرد و گفتند ما هم میخوایم آخر کارم در آنجا دیگه بین گازماخ خوردن هامون دعوا شده بود. می آمدند می گفتند تو همه گاز...

    ادامه مطلب