پرچنان

متن مرتبط با «شیر» در سایت پرچنان نوشته شده است

شیر

  • نیلوبلاگ

    در میان کسانی که برای تشییع جنازه آمده بودند یکی از اقوام رُخی محزون تر داشت.با دور و بری های خودش در گفتگو است و به زبان ترکی گفت او مادر دومم بود.او از پسر عموهاست. آن زمانها دو خانواده در یک حیاط زندگی میکردند و هم زمان با تولد پدرم، او نیز در یک خانه به دنیا آمده بود و پدرم و او از مادران یک دگر سوت(شیر)خورده بودند.و همین یک نکته کافی بود که مرد شوخی چون او هنگام دور همی سر مادربزرگم ( با شرایط حجاب یک چشمی که در جستار پیشین اشاره کردم) را بگیرد و از روی چادرش ببوسدش.اگر مادربزرگم مقاومت میک...

    ادامه مطلب
  • گزارش رکاب زنی از یزد تا شیراز روز دوازدهم

  • نیلوبلاگ

    وارد چنار ناز شده و با حجم انبوهی مردم بازگشته از تشیع جنازه روبرو شدیم. حجم انبوه برای کسی که به خلوتی و بی کسی بیابان عادت کرده است، معنایی دیگر دارد.xa0بر روی صندلی که در میدانگاهی چنار ناز بود نشسته...

    ادامه مطلب
  • گزارش رکاب زنی از یزد تا شیراز روز سیزدهم

  • نیلوبلاگ

    از جاده ای بسیار و زیبا و پر پیچ و خم و پر از درختان زیبا بنه و شیلی به سمت پایین، به خواجه جمالی رسیده بودیم.در مسیرمان حتی بوته های کم یاب هوم که گیاه بسیار مقدس زرتشتیان وxa0 قبل از آن مهر پرستان بو...

    ادامه مطلب
  • گزارش رکاب زنی از یزد تا شیراز روز چهاردهم

  • نیلوبلاگ

    پرده اولدر جاده و سوار دوچرخه هستم یک موتور دو ترک با راکبین جوان کنارم میرسند و سرعت کم میکنند.حوصله هِلو و هاواریو ندارم.یک سلام علیکم غلیظ تحویل میدهمشان.:کاکو شما ایرانی؟ من فکر کردم خارجییی؟میگ...

    ادامه مطلب
  • پس از سفر رکاب زنی یزد به شیراز قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    روز آخر رکاب زنی است و به شیراز نیلوبلاگ رسیده ایم. حافظ و سعدی و غزل خوانی از آنها و رفتن به ترمینال همانا و سوار اتوبوس شدن و برگشت به تهران.xa0به شب قبلxa0 و« مهربانو،»،مادربزرگی که ما شب را در خانه اش مهمان شد...

    ادامه مطلب
  • پس از سفر رکاب زنی یزد به شیراز قسمت دوم

  • نیلوبلاگ

    پس از سفر قسمت دوم:ما شانزده روز در سفر بودیم و در نتیجه شانزده شبمانی داشتیم. خانه معلم، مسافر خانه، بوم گردی، مسجد، امامزاده، حسینه، آشپزخانه حسینه، اتاقک های قبرستان، و خانه مردم محلی، منازلی بود ...

    ادامه مطلب
  • پس از سفر رکاب زنی یزد به شیراز قسمت سوم

  • نیلوبلاگ

    گزارش پس از سفر رکاب زنی یزد به شیراز نیلوبلاگ قسمت سومدر همه استان هایی که رکاب زده ام استان یزد، به طور سیستمی و یکپارچه چه بصورت نرم افزار و چه سخت افزار، یک سر و گردن از دیگر استان های کشور، به روز تر، مدر...

    ادامه مطلب
  • گزارش رکاب زنی از یزد تا شیراز روز اول

  • نیلوبلاگ

    اوایل هفته بود که گویی سرما خورده بودم. انگاری که در بام جمجمه ام باران ببارد و بینی ام ناودان باشد. سر درد مختصری هم بود. شیفت شب بودم و باید اداره میرفتم. مادر دم نوش کرد و نوشیدم و حاضر شدم برای حر...

    ادامه مطلب
  • گزارش رکاب زنی از یزد تا شیراز روز دوم

  • نیلوبلاگ

    سوار چرخمان هستیم که بهxa0 روستای خَویدک ( طبس ها به جای جالیزار خوید میگویند)میرسیم. بچه های خُرد روستا در حال بازی بودند.یک شیر آب سرد کن دیدم و رفتم آب خُنُک بنوشم.:کجایی هستی؟ خودش، جوابش را در قال...

    ادامه مطلب
  • شیرین

  • نیلوبلاگ

    از کتاب بی قایق بی پارو، فریبا وفی نمیتوانم، بسادگی عبور کنم، می اندیشم، نویسنده قسمتی از جان خود را کنده در قالب کلمه به تاریخ و فرهنگ این دیار بخشیده است به شیرین بخشیده است. جانی از خود کندن و به کلمه تبدیل کردن، را کسی ملتفط میشود که نوشته بسیار داشته باشد. *برای مقدمات کتابخانه بلوچستان، در کافه جلسه گذاشته بودیم. دخترکی از آن گوشه کافه ، خنده هایش ،نگاهش، وسط بحث و گفتگو ها حواسم را میبرد سمت اش. از مهرستان و دوهزار کیلومتر آن ور تر به گوشه کافه و پنج متر آن طرف تر میرسم.کتابخانه و جلسه به...

    ادامه مطلب