عقاب - تاریخ: 1401/7/30 ساعت: 13:02
این روزها هوای تهران تعادل خاصی دارد و بعد از غروب خسته از کار و رکابزنی صبحگاهی، دوچرخه افتاده است در سرپایینی و راه خود میرود و تو تنها کنترل میکنی مسیر را، دیگر نیاز نیست رکاب زدن. چون سرعتم نسبت به صبح که سربالایی می آیم تند است کلاه ایمنی میگذارم و این باعث میشود حسی بگیرم.تقریبا از بالای شهر ب...
سرماخوردگی - تاریخ: 1401/7/30 ساعت: 13:02
مثل آن سالها که مدرسه تازه باز شده بود و دم دم های غروب به خانه میرسیدم و بعد از چرتی مختصر گلویم درد میکرد و در نتیجه دکتر و آمپول و چند روز گواهی استعلاجی... عصر گاه که از خواب بیدار شدم همچین حسی داشتم پس خودم را به درمانگاه رساندم و دکتر هم آمپول و سرم و شربت داد اما اینبار از آن شربت صورتی نه. ...
نسبی نگری - تاریخ: 1401/7/24 ساعت: 12:22
با سرو چمانم وارد ساختمان شدیم به نگهبان درود فرستادم:سلامدایی! از نگهبانی که فاصله گرفتیم سروچمانم پرسید چی گفتی بهش ؟ پاسخ دادم که اینجایی ها و این منطقه هم را دایی خطاب میدهند و من نیز تمایلم است که اینگونه دیگران را در این محله صدا کنم. سروچمانم خیلی نسپندید. اما من همچنان از اینکه هم محلی هایما...
چای - تاریخ: 1401/7/24 ساعت: 12:22
معمولاً کوششم در نوشتن بر این اساس است که موضوعات روز یا فیلم ها و کتابهای خوانده شده را به گونه ای تفسیر کنم که اولا فردی شده و دوم کارکرد پیدا کند و مخاطبش بشود خودم و خواننده. در جمع خانوادگی نشستهایم و از اتفاقات و سیاست های روز صحبت میکنیم. متاسفانه در این دیالوگ ها اکنون دختران حتی دبستانی نیز...
سخنی با حاکمیت - تاریخ: 1401/7/18 ساعت: 16:50
دو تا شنبه است که با ماشین از شمال تا جنوب شهر را پایین می آیم و در هر دو شنبه، تهران ساختاری بهم ریخته و نظامی شده است. مرا یاد سالهای کودکی ام می اندازد و تیزر اخبار ساعت نوزده با آهنگ اَنکده وحده...در آن تیزر یک سرباز اسراییلی کلاهخود پوشیده در حال پرتاب گاز اشک آور بود و در انتهای تیزر دو سرباز ...
دلایل استعفا - تاریخ: 1401/7/16 ساعت: 15:46
پیرامون این جستار کامنتهای زیادی دریافت شد و از این رو نوشتار امروز را مینگارم.تلاش دارم دلایلم را برای استعفا با توجه به درجه اهمیت طبقهبندی کنم: اول دلیل: اقتصادیحقوق کارمندان سازمان به طرز حیرت آوری پایین است. من معمولاً ابتدای سال حقوق خودم را با دلار سنجش میکنم تا حدود شرایط اقتصادی خودم را در ...
نجس - تاریخ: 1401/7/13 ساعت: 14:50
در بازارم و شلوغی بازگشایی مدارس و اول مهر است. حجم آدم ها و چرخی ها گاهی به توقف کاناگاند دقیقه ای می انجامد.به ناگاه با صحنه ای روبرو میشوم. مردی در حال بار زدن بر روی چرخی است، رو میکند به زنی که اسپند دود کن است( نوعی گدایی کردن متناسب با باور خرافی چشم زخم) و او را مخاطب قرار میدهد و رو به او د...
پرده - تاریخ: 1401/7/13 ساعت: 14:50
زمانی که شغلم اداری بود، همکار خانمی که با ما کار میکرد آمد پرده اتاق کاری مرا کشید. در این اتاق تنها من کارمند آنجا بودم.به او گفتم چرا این میکند؟ پاسخ داد رسمی تر و شیک تر است!!من اما هر روز از پنجره کوه های روبروی اتاق را میدیدم. چرایگوسفندان را که به خط شده و دامنه کوه را تراوس میکنند. در زمستان...
شوایک - تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 13:25
رمان شوایک نوشته یاروسلاو هاشکنزدیک به یکماه خواندن این رمان هشتصد صفحه ای طول کشید. آخر ها با او اونس گرفته بودم با پر حرفی هایش. آن قدر پر حرفی کرد که نویسنده اش مرد و رمان ناتمام ماند. مثل جنگی بی سرانجام.موضوع کتاب پیرامون جنگ جهانی اول است و طنزی قوی دارد.بیهوده بودن جنگ. جنگ امپراطور ها و مردن...
استعفا - تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 13:25
پرچنان:این متن را بیشتر برای دل خود مینویسم و احتمالاً طولانی است.از سازمان استعفا دادم و هویتی به نام حرفه مددکاری اجتماعی و شاغل تحت این عنوان نیز دیگر نخواهم داشتسالها پیش، آن زمان که مربی کودکان بد سرپرست و بی سرپرست بودم پسری داشتیم به سن ترخیص رسیده اما شرایط اش را داشت و از مرکز خارج نمیشد. ن...
شرمندگی - تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 13:25
شرمندگیدر بازارم و خریدهای لازم برای دکان را انجام داده ام. تلاش کرده ام خودم بارها را در یک نقطه متمرکز کنم تا هنگام جمع کردن بار، کار راحت تر انجام گیرد.یا چرخی توافق کردم و بار را جمع کردیم. در عین جمع کردن بسیار غر زد، یکی از خصلتهایی که دارم آن است که مقداری جزیی بیش از آنچه توافق کرده ایم، به ...
تحلیل فردی - تاریخ: 1401/7/4 ساعت: 12:35
اگر از خوانندگان ثابت پرچنان باشید احتمالاً شما هم چیز عجیبی را در این دو هفته و اندی متوجه شده باشید. در جستار پیوست که مراسم ختم مادربزرگم بود اشاره ای به سخنران و موضوع سخنرانی اش: « حجاب و حقوق زن» کردم. پیشنهاد میکنم آن جستار را مطالعه کنید. جستار و موضوع سخنرانی عجیب او که در مراسم ترحیم ایراد...
زن - تاریخ: 1401/7/1 ساعت: 12:41
حوادث این روزها و بخصوص مرگ مهسا امینی را اجازه دهید از زاویه ای دیگر بنگریم، زاویه ای که شدیداً مرا به فکر برده است. چند سال پیش بود که ما بلوچستان را رکاب زدیم. آن هم بیخ مرز افغانستان و پاکستان. بسیاری ما را از این کار نهی کردند اما رفتیم و ادامه دادیم. دو مرد و یک زن بودیم.در آنجا خود اهالی میگف...
خلنو - تاریخ: 1401/6/29 ساعت: 18:43
پرچنان:یکی از غم انگیز ترین صعود های خود را داشتم( خلنو) دلم در هوای کشته شده گشت ارشاد مهسا امینی بود و غمین. من هنوز نمیفهمم با چه حکمی ناموس مردم را مردان پلیس می دزند و میبرند. حکومتی که خون شهدا را در دفاع از ناموس تعریف بندی میکند. اینگونه در روز روشن ناموس مردم را از دست عزیزان و محرمانشان می...
عشق - تاریخ: 1401/6/29 ساعت: 18:43
یکی از دوستان دوران مدرسه و راهنمایی را دیدم، اول تشخیص او ممکن نبوده و تغییر زیادی کرده بود. خیلی حرف خاصی با هم نزدیم ابتدا رفتم جلو و سلام کردم، گفت زن گرفتی خوب شده؟ تا آمدم پاسخش بدهم و مقدمه سخن بی اغازم که: « عشق وقتی در زندگی » پرید وسط حرف و متعجانه گفت عشق؟ اجازه پاسخ دادن نداد وپرسشی دوم ...
سخنران - تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 16:08
مجبور بودند صدای باندهای سالن مسجد را بالا ببرند تا انبوه صدهای گفتگو دیگر خفه شود.شاید از بدترین سخن رانی هایی بود که مجبور شدم گوش کنم.مجلس مادربزرگ است و روحانی مشغول سخنرانی. موضوع سخنرانی پیرامون قواعد فقه و نفقه و گره زدن آن به حجاب و بی حجابی و چهار زن داشتن و مردانی که گوشواره و گردنبند دارن...
شیر - تاریخ: 1401/6/22 ساعت: 14:37
در میان کسانی که برای تشییع جنازه آمده بودند یکی از اقوام رُخی محزون تر داشت.با دور و بری های خودش در گفتگو است و به زبان ترکی گفت او مادر دومم بود.او از پسر عموهاست. آن زمانها دو خانواده در یک حیاط زندگی میکردند و هم زمان با تولد پدرم، او نیز در یک خانه به دنیا آمده بود و پدرم و او از مادران یک دگر...
دو - تاریخ: 1401/6/19 ساعت: 18:15
۱ با سرو چمان گفتگو میکنم و میگوید:« قبل از ازدواج برای من آقای رضازاده عجیب بود».اما بعد از ازدواج متوجه عادی بودن من شد. سهیل فردیست که همچین ادبی هم صحبت نمیکند. اگر جایی لازم باشد کلفت گویی هم دارد. پای کار لازم داشته باشد از هر کارگری، شدیدتر کار یدی میکند.این روزها معمولا با لباس های خاکی شباه...
مرگ مادربزرگ - تاریخ: 1401/6/19 ساعت: 18:15
یکی از شخصیت های فیلم رو میکند به قهرمان داستان و میگوید تو باعث شدی زندگی ما بهم بریزد قبل از تو در بهشت زندگی میکردیم و تو که آمدی یاد استقلال خواهی و هدف و آرمان خود افتادیم. ببینده در اتفاقات سیزن های قبلی زندگی بهشتی آنها را دیده است. از خودم پرسشی مطرح میکنم. اینکه آیا حاضر بودی زندگی بهشتی را...
گلدان - تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 13:17
پاسخ را با مقدمهای وچاشنی از طنز آغاز مینمایم.معتقدم ، طبق تبار تاریخیِ دستشویی ایرانی و شواهد میدانی و تجربه های زیسته و تحریم های ظالمانه که منجر به قطع آب و برق میشود ، در کنار هر چشمه توالت ، یک آفتابه نیاز هست. ما میتوانستیم آفتابه های سنتی قرمز رنگ یا از آن سنتی تر، مسی سنگین و یا ژیگولانه ترش...

برچسب‌های مرتبط

لایه های زیرین پوست | لایه های زیرین زمین | نصیب و بهره | کوزت و ژان والژان | کوزت بینوایان | خالق کت سفید | خالق معین | خالق اثر جوجه اردک زشت | خالق اثر اسفار اربعه | خالق اعتماد الحكما