فشار
-
تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 14:22
یکی از اتفاقات عجیبی که در بازار ممکن است مشاهده شود، فحاشی های رکیک و حتی درگیری است. البته نه بین تجار و کاسب و حجره دار، بلکه در بین باربران و چرخی ها که در سطح بازار با چرخ های خود میچرخند.در یک نگاه ساده و بی کنکاش و احتمالاً تا حدودی نژاد پرستانه اینگونه تحلیل خواهد شد که حمال ها، از سطح فرهنگ...
خدمت
-
تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 14:22
من به خاطر ادامه تحصیل مجبور شدم دو بار دوران آموزشی سربازی را طی کنم و نزدیک به پنج ماه را در مجموع بیست و یکماه کل دوران خدمتم،دوران آموزشی گذراندم. با توجه به آمادگی نسبی جسمانی ام از هر دو دوره نیز لذت بردم. شاید در واقع سربازی برای من همین دوران بود. نه دوران بیگاری و مزدوری با حقوق ناچیز برای ...
عکس
-
تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 14:22
به منزل میرسم و دو عکس چسبیده بر یخچال نظرم را جلب میکند و لبخند ملیحی بر چهره ام مینشیند. از سروچمانم میپرسم تحلیل او از این کادر چیست؟پرسشم گنگ است و بی خیالانه به امور خود مشغول میشود و وقتی سماجتم را میبیند، از من همین سیؤال را میپرسد.اینگونه پاسخ میدهم که برای قیاس این دو عکس ابتدا وجوه مشترک ب...
مسجد
-
تاریخ: 1401/9/9 ساعت: 18:14
پا داخل مسجد گذاشتم. مسجد بزرگی است در دو طبقه دومی آن نیم طبقه است. با آنکه جمعیت بسیار زیادی برای مرحومه آمده بودند اما به تشخیص اهل دقت، از نصفه مسجد دقیقاً در زیر گنبد اقدامات جلسه را مهیا کرده بودند. دو طرف سالن بزرگ مسجد را نیز با پارتیشن های ثابت پیچ و مهره شده کوچک شده بود.به چهل و سه سال قب...
تختی
-
تاریخ: 1401/9/4 ساعت: 9:49
محله ما نامش تختی است محله قبلی ما باز هم نزدیک محله ای به نام تختی بود اما دهها کیلومتر دورتر، با یک سرچ دم دستی و ساده، تعداد دو رقمی محله به نام تختی در تهران را یافتم. اگر یک نسل نو، یک کودک بخواهد از من در یک جمله او را تعریف کنم پاسخ خواهم داد، «قهرمان رشته ورزشی کشتی در دهه چهل که خودکشی کرد»...
شهر پر دلهره
-
تاریخ: 1401/9/4 ساعت: 9:49
مدتها بود به او زنگ نزده بودم. تماس گرفتم و حال و احوال خودش و خانواده و شهرش را پرسیدم.او از دوستان جوانرودی ام بود از دوران دانشجویی.به او گفتم دل نگرانشان بودم با این حجم از خبرهای بد و مشمئز کننده که از غرب کشور می آید. باری با هم حرف زدیم و دل سبک کرد و خوشا که سلامت بود هر چند نه از بعد ترس و ...
اوقات
-
تاریخ: 1401/9/1 ساعت: 13:37
اگر از من بپرسند در این تجربه زیسته تا به اینجای زندگی چه چیز را از همه بیشتر دوست میداریپاسخ خواهم داد با دیگران بودن، شنیدن ، شنفتن.در جمع های دوستی ، خانوادگی، نفس کشیدن.خارج از این موضوع هر چه بود، کار و درس و مددکاری و ... هدر رفت زندگیم حساب خواهد شد. تا آنجا که به خاطر دارم تک و تکی برنامه کو...
امضا
-
تاریخ: 1401/8/27 ساعت: 10:22
به گمانم دیروز ، فضای عمومی جامعه دوباره حساسیت های خود را نسبت به اعتراضات به نقطه بالایی رساند. نکته قابل توجه این بود که طبق مشاهده های میدانی ام بیش از نصف دکان های سطح شهر در معابر اصلی تعطیل بودند.باریآخرین امضای استعفایم را از مسیولین سازمان گرفتم و از ساختمان اصلی بیرون زدم.روز تولدم بود، تا...
پست قبلی تر از قبلی
-
تاریخ: 1401/8/27 ساعت: 10:22
۱.پیرامون جستار پیشین، مشاهداتم از همان روزها و همان هفته را نوشتم و امروز البته روز دیگریست. به گمانم این سه روز جهت و نشانه ادامه راه را تا حدودی نشان خواهد داد.۲. زاویه دیگری که از این اعتراضات دو ماه به آن رسیدم، نوع همدلی یا عدم همدلی با اعتراضات است. در این دوگانه زنجیره ها و طبقه های گوناگونی...
چند نکته
-
تاریخ: 1401/8/24 ساعت: 18:05
پیرامون عمامه پرانی و چند نکته.نخست آنکه این حرکت نیز به گمانم یکی از دیگر از نشانه های ریشه های مشترک هر دو طرفین دعواست، یعنی هم معترضین و هم مدافعان وضع موجود. چرا که برای من تداعی کننده همان خشونتی است که در انقلاب پنجاه هفت در حق ساکنان شهر نو و سواکی ها و مسئولین ارشد رژیم گذشته روا داشتن است،...
دو ثانیه
-
تاریخ: 1401/8/22 ساعت: 16:32
از مترو بهشتی پیاده شدم و به خیابان آمدم. در این هنگام متوجه شدم درب دقیقی را برای خروج انتخاب نکرده و مجبور عرض طویل خیابان بهشتی را از روی خط عابر پیاده عبور کنم. هر چند خط عابر پیاده بود اما ماشین ها با سرعت بالایی رد میشدند و چون جزیره ای وسط خیابان نیست، عابر در این موقعیت،بی دفاع است. وسط خیاب...
دشنام
-
تاریخ: 1401/8/22 ساعت: 16:32
ما در محل کار جدیدم سه نفر هستیم و هر روز به نوبت یکی مسیول پخش موسیقی یا پادکست میشود. دو روز در هفته، موسیقی ما افغانی است و تا ظهر، احمدظاهر و نجیب است که میخواند چرا که یکی از ما سه نفر افغان است.وقتی که احمد ظاهر اوج میگیرد بعضی از کلمات با توجه به لهجه فارسی دری اش، نا مفهوم میشود. همکارم یک ر...
گم شده
-
تاریخ: 1401/8/22 ساعت: 16:32
هوای سرد و باران خورده صبح زود تهران به سمت شمال شهر در حرکتم که برق چیزی بر روی زمین نظرم را جلب میکند. ترمز میزنم و از روی زمین بر میدارم. یک گوشی هوشمند و روشن است که کار میکند. داخل کیف کمری ام میگذارد نیم ساعت بعد گوشی زنگ میخورد. بر میدارم؛: آقا این گوشی منِ:بله با دوچرخه در حرکت بودم که پیدا ...
خورجین
-
تاریخ: 1401/8/14 ساعت: 16:07
با دوچرخه در خط ویژه اتوبوس، ممنوعه، نزدیک بازار در مسیری بسیار بسیار شلوغ در حرکتم.( به گمانم من هند بروم از شلوغی آنجا خیلی متعجب نخواهم شد چرا که گویا چنین تجربه هایی هر روزه دارم).در این شلوغی موتوری چون من، ممنوع در خط ویژه با این تفاوته که چهار پنج طاقه بزرگ دو متری پارچه بار خود کرده بود بهم ...
احمد ظاهر
-
تاریخ: 1401/8/14 ساعت: 16:07
ما در محل کار جدیدم سه نفر هستیم و هر روز به نوبت یکی مسیول پخش موسیقی یا پادکست میشود. دو روز در هفته، موسیقی ما افغانی است و تا ظهر، احمدظاهر و نجیب است که میخواند چرا که یکی از ما سه نفر افغان است.وقتی که احمد ظاهر اوج میگیرد بعضی از کلمات با توجه به لهجه فارسی دری اش، نا مفهوم میشود. همکارم یک ر...
تن
-
تاریخ: 1401/8/11 ساعت: 14:22
درود بر سهیل عزیزامیدوارم در این ایام هم سرزندگیت حفظ شده باشه. ❤️یه سوالی برام پیش اومد. آیا تشنه و شیفته زندگی بودن معادل مرگ هراسی است؟( کامنت یکی از خوانندگان)بعد از نوشتن این پست سوار چنبر( دوچرخه ام) شده و به سمت مقصد رکابان شدم در این هین یک مونولوگی پیدا کرده بودم ، تشنه به زندگی بودن یعنی چ...
صلیب
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 13:20
در این میانه آشوب من هم از طریق فضای مجازی گاهی که نت وصل میشود امکان مشاهده فیلم های اعتراضات را بدست میآورم.در این بین فیلمی از آمل از این اعتراضات نظرم را جلب کرد: جوانانی در حالیکه سینه خود عریان کردند زانو میزنند و دستان خود را به صورت صلیب میگشایند و خطاب به نیروهای نظامی میگویند بزن.و همین فی...
دو دوست خارج نشین
-
تاریخ: 1401/8/4 ساعت: 2:14
بیش از یک ماه است که مملکت قلیان است، هر دکان و محفلی هم که رفتم اول سخن همین قلیان بود و سپس سخن های دیگر.هفته پیش بود که این پندارها هنگام رکاب زنی شبانه تا منزل نقش بست. این که آیا ما خوشبختیم؟انصافاً سیاهی که در آنیم حتی تصور اجازه این پندار را نمیداد. پس چرا این سیگنال سئوال در ذهنم نقش بست؟پاس...
عروسک فرنگی
-
تاریخ: 1401/8/4 ساعت: 2:14
رمان صوتی به نام عروسک فرنگی نوشته آلبا دسس این چند وقت خواندم یا بهتر است بگویم گوش دادم. از این نویسنده رمان دیگری به نام دفترچه ممنوعه چند سال قبل خوانده بودم.معمولاً وقتی موضوعی در بطن پندارم نفس بکشد دنیا را حتی بصورت ناخودآگاه از فیلتر آن پندار مینگرم. این کتاب با حال و روز این روزهای ایران بس...
زندگی دیگران
-
تاریخ: 1401/8/4 ساعت: 2:14
پس از پانزده سال دوباره فیلم زندگی دیگران را دیدم. آن قدر این فیلم سرشار است که ببینند در لحظه لحظه فیلم، غرق در مستیست.واقعا میتوان افسوس خورد بر کسی که هنوز این فیلم را ندید و برفت. اتفاقاً این فیلم در روزهای سرزمین، دیدنی تر است. تحلیلی بر آن:اگر بخواهم کلید واژه ای برای این فیلم داشته باشم، کلمه...