پرچنان

متن مرتبط با «خالق کت سفید» در سایت پرچنان نوشته شده است

کتاب آدمی

  • نیلوبلاگ

    معرفی کتاب آدمی یک تاریخ نوید بخشنوشته روتخر برخمان ترجمه مزدا موحد حال و هوای کتاب و حتی طرح جلد آن شبیه کتاب انسان خردمند نوح حراری است و در یک نگاه کلان در سه ساحت فلسفی، روانشناسی، جامعه، کتاب را رو به جلو میبرد. نویسنده یک هلندی است و نگاه خوشبینانه ای به روزگار دارد. طریقه نوشتاری کتاب نیز در خور توجه است. با داستان و قصه کتاب پیش میرود، گمان های توطئه ای را مطرح میکند، قطبی سازی کرده و سپس چون یک کارگاه تلاش میکند پاسخ ها را دریابد. با قطبی سازی هابر_ روسو به معنی تمدن مثبت- تمدن منفی تا ...

    ادامه مطلب
  • کتاب رساله ای کوچک پیرامون فضیلت های بزرگ

  • نیلوبلاگ

    به آخرین صفحه کتاب که رسیدم با دست خط خود روبرو شدم: پایان خوانش کتاب را در تاریخ نود و هفت نوشته بودم و اکنون بعد از پنج سال دوباره این کتاب را خواندم:رساله ای کوچک پیرامون فضیلت های بزرگ آندره کنت اسپونویلدکتر مرتضی کلانتریان انتشارات آگهکتاب ۱۸ فصل دارد، ترجمه خوبی ندارد، گاهی سخت و قامض میشود اما ارزش دوبار خواندن را حتما دارد.در طول عمر خود بسیار شنیده ایم که فلانی فاضل است، بهمانی فرزانه است اما به واقع فاضل یا فرزانه چه ویژگی های را داراست؟جامعه مذهبی و فرهنگ دینی شدیدی که در چند سال گذشت...

    ادامه مطلب
  • برکت

  • نیلوبلاگ

    تولدت مبارک. به گمانم حداقل یکبار از ما در عمرمان این جمله را شنیده باشیم. اما دقیقاً این جمله یعنی چه؟ عجیب تر آنکه مبارک با واژه برکت که این روزها به واسطه کرونا زیاد شنیده شد هم خانواده است و به معنای زیادَت کردن است. اما زیادت کردن یعنی چه ؟دو روز پایانی آخر هفته ام را مرور میکنم. سرکار رفته ایم. منزل سه خانواده مهمان شده ایم. اقوام ساکن دور از خود را دیده ایم. آشی که بسیار هوس کرده بودیم را نوشیده ایم. به ملاقات کهن ترین موجود زنده این سرزمین رفته ایم. کوهپیمایی مختصر در زمستانی برفی را نصی...

    ادامه مطلب
  • چند نکته

  • نیلوبلاگ

    پیرامون عمامه پرانی و چند نکته.نخست آنکه این حرکت نیز به گمانم یکی از دیگر از نشانه های ریشه های مشترک هر دو طرفین دعواست، یعنی هم معترضین و هم مدافعان وضع موجود. چرا که برای من تداعی کننده همان خشونتی است که در انقلاب پنجاه هفت در حق ساکنان شهر نو و سواکی ها و مسئولین ارشد رژیم گذشته روا داشتن است، منتها از لونی دگر.دوم آنکه در گفتگو و پیگیری گفتگو هایی که این روزها میخوانم، به شواهدی رسیده ام که آن دوستان خارج نشین یا بیرون از مرزهای ایران گویا با دیده تسامح با توجه به دلایل حتی تا حدودی منطقی...

    ادامه مطلب
  • کتاب قبیله خرس غار

  • نیلوبلاگ

    کتاب قبیله خرس غار، رمان قابل قبولی بود، قبل از سفر رکاب زنی به شیراز، هدیه گرفتم. کتابی که نگاه داروینیسمی و حضور بشر در زمین را بصورت داستانی جذاب درآورده است.نویسنده یک فمینیست تمام عیار است و تلاش...

    ادامه مطلب
  • دو کتاب

  • نیلوبلاگ

    دلقکنوشته هدی حدادیکتاب چرتی بود. پایان بندی هندی، کلی شخصیت اضافه رو هوا و از این رو به آن رو شدن های ایرانی طوری.اما چیزی که نظرم را جلب کرد، این نکته است که معلمی از خوانندگان جانم این کتاب و کتاب ...

    ادامه مطلب
  • کتابخانه بلوچستان گزارش کار

  • نیلوبلاگ

    جلسه گزارش کاری و سفر عزیزانی بود که کتاب ها را به منطقه مهرستان بلوچستان برده و کتابخانه را برپا کرده و تحویل مسیولین آنجا داده بودند.بعد از برنامه ر...

    ادامه مطلب
  • کتابخانه بلوچستان

  • نیلوبلاگ

    همین که میخواهی گزارش پرونده ای را بنویسی، میبینی چند گل خندان، چند گل سرشار از خنده، نَظاره گر تو هستند، وجودت سبک میشود، از حجم دردی که دیده ای گویی کاسته میشود. بعضی از گلها سر خم کرده اند و در حال خوانش گزارش تو هستند.گزارش فرزندی از فرزندانم که چند سال از عمرم را با او، هم مسیر زندگی شده بودم را بنویسم. این که بعد از خصوصی سازی، دنیایش عوض شد، مصادیق بارز کودک آزاری بر او اتفاق افتاد و مسئولین امر چشمانشان را به موضوع بستند. این که تو باید بهتر عمل میکردی. عملگرا تر میبودی. و اینکه اگر« دوس...

    ادامه مطلب
  • نیمکت نقاشی

  • نیلوبلاگ

    در پزشکی قانونی نشسته بودیم تا کودک داستان را دکتر، معاینه کند. با خودم مداد رنگی برده بودم، تا وقتش را پر کنیم و حوصله اش سر نرود. شروع به نقاشی کرد، خیلی، بلد نبود، دل به کار نمیداد، مجبور شدم، خودم به اصطلاح دست به آچار بشوم و با او شروع به نقاشی کنم. نقاشی ام را تمام کرد، یک صفحه پر از رنگ که جای خالی از سفیدی کاغذ در آن نبود. سرم را که از روی کاغذ برداشتم، دیدم مراجعین، سر برگردانده و ما را تماشا میکنند. با فردی که داشت نگاه میکرد و از کنارمان رد میشد، چشم در چشم شدم، ناگهان حول کرد و گفت خ...

    ادامه مطلب
  • نیمکت نقاشی۲

  • نیلوبلاگ

    ادامه نیمکت نقاشی؛ کودک داستان ما همراه دو کودک دیگر در حال نقاشی کشیدن است که پسری هم سن و سال خودشان میآید جلوی کودک ما و میگه: منم میخوام. کودک داستان ما در حال مدیریت منابع و نیروی انسانی اش هست ( مداد رنگی و دو دوست دیگرش).تا از صفحه نقاشی چشم بر میدارد و پسر تازه وارد را میبیند، دهان حیرت باز میکند و به او میگوید، تو چقدر تُپلی!! و اینگونه پسر به جمع آنها اضاف میشود. راست میگفت ، هر وقدر او تُپلی بود ،کودک داستان ما بسیار نحیف بود. وقت دکتر میشود و با نارضا، کودک داستان ما، جمع نقاشیون را ...

    ادامه مطلب
  • خالق

  • نیلوبلاگ

    این مدت گاهی سر خاک می رویم xa0به سنگ نوشته ها دقیق میشوم xa0بیشتر اشعار از سمت داغ دیده گان است و شرح حالشان. xa0به فرزند آوری فکر می کنم، این که ما فرزندی می آوریم، لحظه ، لحظه مهر و محبت بر او تزریق می کنیم وxa0 خودمان را به او گره میزنیم، با خاطرات مشترک، با مهر و مهربانی و یک دفعه روزگار فرزند و والد را از هم جدا می کند xa0 و می ماند یک طرف قضیه با کلی گره هایی که کنده شده، xa0رنجی که سیر طبیعت ایجاد کرده. xa0گویی که در گسلی فعال خانه ای سست بنا کرده باشی ، می دانی زلزله ای هست و خواهد ریخت...

    ادامه مطلب