
کتاب از خداحافظی در ادامه، هر آنچه باید درباره «کتاب از خداحافظی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خانم نسرین مولا از خوانندگان قدیم هستند و از زمانی که مددکار اجتماعی بودم با پرچنان همراه بوده اند. چند صباح قبل لطف کرده و هدیه ای برای نویسنده پرچنان ارسال کردند که آن عبارت بود از سه جلد از کتابها منتشر شده از...
ادامه مطلب
معرفی کتاب آدمی یک تاریخ نوید بخشنوشته روتخر برخمان ترجمه مزدا موحد حال و هوای کتاب و حتی طرح جلد آن شبیه کتاب انسان خردمند نوح حراری است و در یک نگاه کلان در سه ساحت فلسفی، روانشناسی، جامعه، کتاب را رو به جلو میبرد. نویسنده یک هلندی است و نگاه خوشبینانه ای به روزگار دارد. طریقه نوشتاری کتاب نیز در خور توجه است. با داستان و قصه کتاب پیش میرود، گمان های توطئه ای را مطرح میکند، قطبی سازی کرده و سپس چون یک کارگاه تلاش میکند پاسخ ها را دریابد. با قطبی سازی هابر_ روسو به معنی تمدن مثبت- تمدن منفی تا انتهای کتاب می ماند و گاهی این و گاهی آن را برجسته میکند. دو قطبی امنیت آزادی را از دل این دو نگاه فلسفی میتوان بیرون کشید. خوانش این کتاب برای چند دسته میتواند مفید باشد. گروه اول روانشناسان و جامعه...
ادامه مطلب
به آخرین صفحه کتاب که رسیدم با دست خط خود روبرو شدم: پایان خوانش کتاب را در تاریخ نود و هفت نوشته بودم و اکنون بعد از پنج سال دوباره این کتاب را خواندم:رساله ای کوچک پیرامون فضیلت های بزرگ آندره کنت اسپونویلدکتر مرتضی کلانتریان انتشارات آگهکتاب ۱۸ فصل دارد، ترجمه خوبی ندارد، گاهی سخت و قامض میشود اما ارزش دوبار خواندن را حتما دارد.در طول عمر خود بسیار شنیده ایم که فلانی فاضل است، بهمانی فرزانه است اما به واقع فاضل یا فرزانه چه ویژگی های را داراست؟جامعه مذهبی و فرهنگ دینی شدیدی که در چند سال گذشته در مملکت حاکم بود، تعریف از فاضل و فرزانه را به سمت و سوی ایده و آرمان خود میکشاند و هر چه فرد در ظاهر اهل تقوا و تعبد و عبادت بود را به عنوان فضیلت و فرزانگانی به جامعه نشان میداد حل کنه آن را نام ...
ادامه مطلب
تولدت مبارک. به گمانم حداقل یکبار از ما در عمرمان این جمله را شنیده باشیم. اما دقیقاً این جمله یعنی چه؟ عجیب تر آنکه مبارک با واژه برکت که این روزها به واسطه کرونا زیاد شنیده شد هم خانواده است و به معنای زیادَت کردن است. اما زیادت کردن یعنی چه ؟دو روز پایانی آخر هفته ام را مرور میکنم. سرکار رفته ایم. منزل سه خانواده مهمان شده ایم. اقوام ساکن دور از خود را دیده ایم. آشی که بسیار هوس کرده بودیم را نوشیده ایم. به ملاقات کهن ترین موجود زنده این سرزمین رفته ایم. کوهپیمایی مختصر در زمستانی برفی را نصیب برده ایم. با چند تن از دوستان گفت و گو کرده ایم. امکان ارتباط بیشتر با درون گرا هایی که مشتاقشان بودیم را یافته ایم و همه اینها در کمتر از دو روز اتفاق افتاده است. اما برایم اینگونه تداعی میشود که ه...
ادامه مطلب
پیرامون عمامه پرانی و چند نکته.نخست آنکه این حرکت نیز به گمانم یکی از دیگر از نشانه های ریشه های مشترک هر دو طرفین دعواست، یعنی هم معترضین و هم مدافعان وضع موجود. چرا که برای من تداعی کننده همان خشونتی است که در انقلاب پنجاه هفت در حق ساکنان شهر نو و سواکی ها و مسئولین ارشد رژیم گذشته روا داشتن است، منتها از لونی دگر.دوم آنکه در گفتگو و پیگیری گفتگو هایی که این روزها میخوانم، به شواهدی رسیده ام که آن دوستان خارج نشین یا بیرون از مرزهای ایران گویا با دیده تسامح با توجه به دلایل حتی تا حدودی منطقی به این موضوع ( عمامه پراکنی) مینگرند. در واقع روی سخنم با این دوستان و عزیزان است. اینکه متأسفانه زاویه دید و نگاه این عزیزان تنها، شبکه های مخالف سیستم حاکم است. و به حق نیز امکان اعتماد به روایت ح...
ادامه مطلب
کتاب قبیله خرس غار، رمان قابل قبولی بود، قبل از سفر رکاب زنی به شیراز، هدیه گرفتم. کتابی که نگاه داروینیسمی و حضور بشر در زمین را بصورت داستانی جذاب درآورده است.نویسنده یک فمینیست تمام عیار است و تلاش...
ادامه مطلب
دلقکنوشته هدی حدادیکتاب چرتی بود. پایان بندی هندی، کلی شخصیت اضافه رو هوا و از این رو به آن رو شدن های ایرانی طوری.اما چیزی که نظرم را جلب کرد، این نکته است که معلمی از خوانندگان جانم این کتاب و کتاب ...
ادامه مطلب
جلسه گزارش کاری و سفر عزیزانی بود که کتاب ها را به منطقه مهرستان بلوچستان برده و کتابخانه را برپا کرده و تحویل مسیولین آنجا داده بودند.بعد از برنامه ر...
ادامه مطلب
همین که میخواهی گزارش پرونده ای را بنویسی، میبینی چند گل خندان، چند گل سرشار از خنده، نَظاره گر تو هستند، وجودت سبک میشود، از حجم دردی که دیده ای گویی کاسته میشود. بعضی از گلها سر خم کرده اند و در حال خوانش گزارش تو هستند.گزارش فرزندی از فرزندانم که چند سال از عمرم را با او، هم مسیر زندگی شده بودم را بنویسم. این که بعد از خصوصی سازی، دنیایش عوض شد، مصادیق بارز کودک آزاری بر او اتفاق افتاد و مسئولین امر چشمانشان را به موضوع بستند. این که تو باید بهتر عمل میکردی. عملگرا تر میبودی. و اینکه اگر« دوستان جوان دانشجویی »که دارم، نبودند، مرزهای وجدانم تا کجای عمق وجودم لهم میکرد. به کمک آنها، موضوع علی ام، فعلا حل شد.خنده گل اما آرامم میکند.یکی از بزرگترین منابع نوازشی برای من گلها هستند. که عزیزی ا...
ادامه مطلب
در پزشکی قانونی نشسته بودیم تا کودک داستان را دکتر، معاینه کند. با خودم مداد رنگی برده بودم، تا وقتش را پر کنیم و حوصله اش سر نرود. شروع به نقاشی کرد، خیلی، بلد نبود، دل به کار نمیداد، مجبور شدم، خودم به اصطلاح دست به آچار بشوم و با او شروع به نقاشی کنم. نقاشی ام را تمام کرد، یک صفحه پر از رنگ که جای خالی از سفیدی کاغذ در آن نبود. سرم را که از روی کاغذ برداشتم، دیدم مراجعین، سر برگردانده و ما را تماشا میکنند. با فردی که داشت نگاه میکرد و از کنارمان رد میشد، چشم در چشم شدم، ناگهان حول کرد و گفت خسته نباشید. کودک داستان ما افتاده بود روی غلطک و نقاشی میکشید. وهمین جدیت در کارش، مودکان دیکری مه ...
ادامه مطلب
ادامه نیمکت نقاشی؛ کودک داستان ما همراه دو کودک دیگر در حال نقاشی کشیدن است که پسری هم سن و سال خودشان میآید جلوی کودک ما و میگه: منم میخوام. کودک داستان ما در حال مدیریت منابع و نیروی انسانی اش هست ( مداد رنگی و دو دوست دیگرش).تا از صفحه نقاشی چشم بر میدارد و پسر تازه وارد را میبیند، دهان حیرت باز میکند و به او میگوید، تو چقدر تُپلی!! و اینگونه پسر به جمع آنها اضاف میشود. راست میگفت ، هر وقدر او تُپلی بود ،کودک داستان ما بسیار نحیف بود. وقت دکتر میشود و با نارضا، کودک داستان ما، جمع نقاشیون را ترک میکند و با همکارم نزد پزشک می رود. در راهرو ایستاده بودم که پسر تُپلی می آید دستم را میگیرد ک...
ادامه مطلب
این مدت گاهی سر خاک می رویم به سنگ نوشته ها دقیق میشوم بیشتر اشعار از سمت داغ دیده گان است و شرح حالشان. به فرزند آوری فکر می کنم، این که ما فرزندی می آوریم، لحظه ، لحظه مهر و محبت بر او تزریق می کنیم و خودمان را به او گره میزنیم، با خاطرات مشترک، با مهر و مهربانی و یک دفعه روزگار فرزند و والد را از هم جدا می کند و می ماند یک طرف قضیه با کلی گره هایی که کنده شده، رنجی که سیر طبیعت ایجاد کرده. گویی که در گسلی فعال خانه ای سست بنا کرده باشی ، می دانی زلزله ای هست و خواهد ریخت، اما باز می خواهی خانه را بسازی. حتی دنیا اگر این همه رنج و آلودگی و بی عدالتی و...
ادامه مطلب