رضا
-
تاریخ: 1401/5/1 ساعت: 12:36
با دوستی گفتگو میکردم و از شرایط جدیدم پرسید، توضیح دادم که راضی هستم و این حسن ها را برایم داشته است، وسط حرفم پرید که تو خیلی مثبت نگر هستی.۲. با همکاری قدیم و شرایط قسمت جدیدم صحبت میکردم و همین سوال را پرسید و اظهار رضایت کردم. گفت تو را میشناسم تو کاری میکنی که در هر شرایطی لذت ببری. یاد گفتگوی...
آزادی
-
تاریخ: 1401/4/29 ساعت: 14:12
طرف خریدار ضایعات است و آمده تا اقلام ما را ارزیابی کند. از در پشتی به داخل انبار رفته و او ما را با مدرسه اشتباه گرفته و فکر میکرد ما قسمتی از انبار مدرسه کناری هستیم. در حالیکه سری از روی حسرت تکان میداد، جمله ای گفت: دو قسمت در زندگی هست که بهترین لحظه آدمی است. زمان مدرسه و سربازی!!کارمان که تما...
مشکل من نیست
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 16:23
قرار بود در جایی برای ثبت موضوعی باشیم. ساعت و مکانش را هماهنگ کرده بودیم، قبل از رسیدن زمان قرار، تماس گرفتم. گفت کاری پیش آمده است و اگر بشود روزی دیگر اقدام کنیم.تلفن را قطع کرده و دوباره برنامه های هفته ام را مرور کردم و در نهایت برای روزی دیگر قرار گذاشتیم.موضوع ساده ای است، اما اجازه دهید کمی ...
مشغله
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 14:42
این روزها بیشتر کار کرده و کمتر فرصت مطالعه کتاب پیدا میکنم و اگر هم وقتی پیدا شود که بخواهم مطالعه کنم چشمم به خواب سنگین میشود.سه هفته است که کتابی را برای خواندن کاندید کرده ام اما دریغ از توان و فرصت.تنها وقتی که بتوانم در این نوع فضاها خرج کنم، گوش دادن به سخنرانی ها یا کتاب های صوتی هنگام رانن...
دختر
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 14:42
چند صباح قبل مادر کسالت داشت و رفته بودیم درمانگاه.در آنجا مادر یک فامیل خیلی خیلی خیلی دور را دید و بهَم معرفی شدیم. مادر مشغول تزریقات بود که آن فامیل هنگام خداحافظی آمد گفت مادر هر کاری داشت به او بگوییم که بیایید کمک حال مادرم باشد. تعارفات مرسوم را داشتم انجام میدادم که از لطفتون ممنونم و ... ک...
منزل
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 16:11
وضعیت مسکن:امسال با توجه به قیمت های اجاره، به این نتیجه رسیدیم که اگر بتوانیم منزلی از آن خود داشته باشیم، در این وضعیت نامعلوم اقتصادی، سیاسی، شاید بتوانیم تا حدودی در امان باشیم یا آسیب کمتری از شرایط نا پیدا و پیشبینی نا پذیر آینده کشور و اقتصاد مقاومتی، بخوریم.مثال عینی از این وضعیت اجازه منزل ...
ادب
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 16:11
از سفر رکاب زنی اردبیل به تبریز: اذان شام را داده بودند و ما نیز کم کم داشت چشمانمان گرم خواب میشد که پسرکی از روستا بدون آنکه در بزند، در را هل داد و بدن را نیمه در حالیکه سر به داخل آورده بود با پرسش کوتاه و سرعتی و فارسی - ترکی پرسید دوغ بیارم؟ که التماس کنان پاسخ دادیم خیر ما داریم میخوابیم. قبل...
بطری
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 14:48
پشت چراغ قرمز خواب آلود و خسته و نیمه کلافه از گرما در حالیکه شیشه های ماشین در شعر تابستان تهران پایین بود ایستاده و منتظر چراغ سبز بودم پسرکی آمد گفت شیشه را پاک کنم، با نیمه تکانی مختصر با سرن اشاره کردم که نه نیاز ندارم. او هم از حال و روزم فهمید که از من برایش مشتری در نمیاد.نگاهی به داخل ماش...
حمید
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 14:48
با مغازدار در حال حساب و کتابم به عکس روی پیش خون اشاره میکنم. میگوید پسرم بود پنج سال پیش تصادف کرد و مرددر ادامه حرف بیان میکند دکان تا چهار سال بسته بود. اثر غم برنا و ریشه دار مرگ فرزند در چهره و افسردگی که دارد مشهود است. این نوع غمها ویرانگرند، چیزی چون زلزله...۲در حال گوش دادن به موسیقی هستم،...
اسلحه
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 14:48
دو مرد قوی هیکل و خشمگین وارد اداره شدند یکی از آنها معتاد بود و احتمالاً تحت تاثیر مواد تازه دریافت شده.از کمپی شکایت داشت که او را شکنجه کرده اند و آدرس داده بودند بهزیستی مسیول انهاست. توضیح دادم که اداره ما نقشی در آن نداشته و بسیاری از کمپ ها نیز خارج از اراده سازمان، تاسیس شده اند و اصول اولیه...
پاسپورت
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 13:30
شما اگر یک دختر هجده ساله باشی، میتوانی به هر آن کجا که میخواهی بروی. از شاه عبدالعظیم تا مشهد و شیراز و کیش تا ترکیه و مالزی و اروپا. بستگی به توان مالی و روانی ات دارد. اما همین که ازدواج کنی، داستان فرق میکند. توی زن اجازه خروج از کشور نداری باید همچون دوران مدرسه که اجازه ولی برای اردو لازم بود ...
عسرت
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 13:30
پرچنان:چندین بار در طول شب از خواب بیدار شده و ماه را نگاه میکردم. اینکه دامنه نور آن تا انتهای خانه آمده است، برایم عجیب بود. از یک طرف دوست داشتم از زوایای تاریک و روشن منزل که به واسطه نور پر قدرت ماه روشن شده بود عکس بگیرم از طرفی دیگر خواب آلود و منگ گونه بودم و نمیتوانستم بروم دنبال عکاسی.هیچ ...
شهرداری بی کفایت
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 13:30
این مطلب را میخواستم دیروز بنویسم دیدم خیلی غر دارد، امروز ولوم غرش را پایین آورده و به روز کردم.این چند روز خیلی ها با تعجب عکس و نوشته ای که شهرداری به مناسبت کشته شدن مصطفی چمران در بیلبرد خیابان های تهران گذاشته را نشان دار کرده و پیرامونش حرف میزنند.و چند نکته از شهرداری. بعد از هک شدن شهرداری ...
استرس
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 12:26
استرس:من دو نوع استرس را درخودم کشف کرده ام، استرس آنی و فوری که به بهترین نحو از پس آن بر میآیم.و دوم استرس طولانی مدت که متاسفانه از پس آن به نحو راضی کننده ای بر نمی آیم و حتی جسمم نیز متاسفانه درگیر آن میشود. پس معمولا تلاش میکنم در اتفاقات استرس زا مدت دار مشارکت نداشته باشم یا به سریعترین حالت...
روغن
-
تاریخ: 1401/3/21 ساعت: 15:31
به آدرس رفتم دو قلو داشتند و تقاضای کمک.داخل منزل که شدم دختری نه ساله را هم در جمع خانواده دیدم .کمی که گفتگو انجام شد متوجه بحران منزل شدم. صاحب خانه جوابشان کرده بود و حتی یک ریال پول پیش نداشتند. وقتی که توضیح دادم بهزیستی در حد دویست سیصد هزار تومان بتواند جهت بچه ها و شیر خشک کمک کند، دختر نه ...
مشاهده
-
تاریخ: 1401/3/21 ساعت: 15:31
گزارش از برنامه رکاب زنی اردبیل به تبریز و پیوند آن با زندگی: برای چندمین بار در گل فرو رفته بودیم و چرخ ها به علت حجم گلهای چسبیده به آنها و چسبندگی شأن حرکت نمیکردند و مجبور بودیم دوچرخه ها را با آن بار سنگین بر ترک بندشان بر روی گِل سُر دهیم.بارم سنگین بود و از آخرین گل نیز توانستیم عبور کنیم. ب...
شهود
-
تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 14:19
بر این گمانم که اهل کمک کردن هستم و این گمان اگر به واقعیت نزدیک باشد احتمالا ریشه در آموزش اجتماع محور و خانوادگی محور دوران کودکی ام داشته باشد.مثلا بچه که بودیم و در هیئت عزاداری هنگام ناهار میشد، عمو هایم معمولا جز پخش کننده های دیس های فلزی غذا، پخش کننده نوشابه ها، بودند. در نوشابه های در جعبه...
زانو
-
تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 14:19
عجله داشتم در مپ سرچ کرده ودیدم بیست دقیقه پیاده راه هنوز مانده. موتوری گرفته و به سمت آدرس رفتیم. از خشکسالی و گرانی و اجبارش به مهاجرت به تهران و زندگی در لانه موش چهل متری قدیمی فاقد آشپزخانه میگفت. نزدیک آدرس رسیده بودیم که درد عجیبی در زانویم احساس کردم و موتور متوقف شد. درد آنچنان زیاد بود که ...
ابراهیم
-
تاریخ: 1401/3/10 ساعت: 17:17
پرچنان:دوستی در کامنتی برای یکی از جستارها نوشته بود معنای شعر را نمیداند، اما من در سفر بودم و وعده کردم بعد از بازگشت برداشت خودم را از شعر ابراهیم سروده حسین صفا و به خوانندگی چاووشی بنگارم.چه حکمتیست در این مُردندر عاشقانه ترین مُردنو مغز را به فضا بردنو گریه را به خلاء بردنچه حکمتیست که در آغاز...
بیشرف
-
تاریخ: 1401/3/10 ساعت: 17:17
اولدر میان انبوه شعارهایی که در طول زندگی ام شنیده ام، چه حاکمیتی و چه خلاف آن، از زنده باد ها تا مرده باد ها، از شعار های داری وزن و سجع و قافیه تا شعارهای سیلابی یک شعار را میپسندم که به گمانم در حال رشد و نمو است: بیشرف.شرافت مهمترین چیزی است که یک انسان میتواند داشته باشد. در تحلیل فیلم بی همه چ...