
رباط این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «رباط» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. انسان امروز و مدرن چیزهای زیادی از آسایش را بدست آورده است که قابل قیاس با گذشته نیست.اما چیزهایی را لذت های بسیار سادهای را نیز از کف داده است. مثل آسمان شب پرستاره، مثل حضور و مأنوس بودن با اسب و... به گمانی یکی از آ...
ادامه مطلب
مطالب این چند وقت که در اینجا نگذاشته بودم موضوع «مطالب این چند وقت که در اینجا نگذاشته بودم» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پرچنان: دم دمای غروب است که از باشگاه در آمده ام و آسه سمت خیابان میرفتم. باشگاه ما داخل پارک است و فرصت داشتم خودم را تنظیم مجدد کنم. یک پر...
ادامه مطلب
پرچنان:معمولاً کفش و کوه کوهنوردی زمستانه ام از اواسط آبان جایش را در کمد کوه تثبیت میکرد، اما امسال تا اواخر دیماه به تاخیر افتاد.در واقع برف نبود که کوهستان، شوق حضور بطلبد.برای من زمستان و کوه بی برف مثل چلو بی خورشت است.باری این هفته چکاد پرسون را صعود کردیم. دشت گرچال ( دشت هویج) مثل همیشه برف نداشت ، از آن برف هایی که تنه درخت های بید کنار چشمه را بپوشاند و تنها شاخه ها از برف بیرون زند. آن قدر برف کم بود که نیاز ندیدیم از مسیر زمستانه صعود کنیم و همان مسیر تابستانی را انتخاب کردیم، مسیری که اگر مثل همیشه برف می بود، احتمال بهمن را میشد جدی گرفت. در هنگام بازگشت از قله، برف ها بشدت آب شده بودند و برفآب جاری. اتفاقی که معمولا در از اواخر بهمن و اسفند می آغازید. و در هنگام عبور از روی ر...
ادامه مطلب
روز بارانی یک خانواده دوچرخه سوار زمانی بود که به تنهایی رکاب زده و دوچرخه وسیله حمل و نقلم در تهران بود. اما اینک سروچمانم نیز به این جرگه وارد شده است و مقصد های خود را بیشتر با دوچرخه اش( گُلبه) طی مسیر میکند.دوچرخه سواری نیز میتواند سلوکی باشد برای خود و دوچرخه سوار سالک، اگر که در معنای دقیق واژه و نه استعاره ای آن به کار بریم. باری صبحگاهان با چنبر( دوچرخه ام) سر کار رفته و اینک که زمان بازگشت به منزل فرا رسیده باران شدیدی این شهر بزرگ را فرا گرفته است.یادم آید او نیز با چرخش رفته و اینک حیرانیم که چه کنیم؟ خود را به ترافیک عظیم ماشین ها یا خیل بسیار مردم در اتوبوس ها و تاکسی ها و مترو بی افکنیم وچرخ ها را در همان مکان گذاشته، یا دل به باران زنیم؟ انتخاب هر دو ما دل به آب زدن است.پوشش...
ادامه مطلب
خیابان ولیعصر یک ویژگی خاصی دارد که چون شمالی جنوبی است و کوه ها در شمال ناگزیر شیبی به سمت جنوب دارد که مرکز شهر است.این خیابان تا نزدیک میدان ولیعصر درجه شیبش تند است و بعد از آن کم.قبل از ظهور شهردار کنونی، دوچرخه های بی دود در شهر فعال بود. در اوج ترافیک جمعیتی که بی آر تی ها امکان سوار کردن مسافری بیشتر را نداشتند و عملا بعد از ونک مسافری نمیتوانست سوار شود و حجم عظیمی مسافر هنوز در ایستگاه بودند این دوچرخه ها خروشان میشدند و سُر خورده و به پایین میرفتند. خود را به مترو جهاد رسانده و امکان رهایی از این بن بست فراهم میشد. در این وسط دختران و زنانی نیز بودند که سوار بر این دوچرخه ها شده و روسری های افتاده و گیسوان رقصان در بادشان را خودنمایی میکردند. خنده میگرفتم، از این که گشت ارشاد در ب...
ادامه مطلب
ملاقات با بانوی سالخوردهقبل از کرونا بود که برنامه رکاب زنی یزد به شیراز با تاکید بر درختان کهنزیست، این مسیر را اجرا کردیم و در نتیجه فاصله معمول دویست کیلومتر بین این دو شهر به ششصد کیلومتر افزاوت شد در آن مسیر و آن برنامه ارتباط عمیق تری با درخت پیدا کردم. به گونه ای که در خیال، اگر خود را فردی بُت پرست میدانستم ، بُتم را یک درخت انتخاب میکردم ، درختی دیرزیست را یافته و مجاور آن حضرت گشته و صبح به صبح آن را طواف و باقی عمر بر آن سجده روا میداشتم. باری از بازی با خیالِ کفرآمیز چند سالی بود که به در آمده بودم تا آنکه سروچمانم ( همسرم) را دیدم و همان دیدارهای اول بود که به او قول دادم در زمستانی پر برف به دیدار کهن بانویی کوهستانی خواهیم رفت. اینگونه شد که کفش زمستانی کوه به نیت همان قول، ا...
ادامه مطلب
دو تا شنبه است که با ماشین از شمال تا جنوب شهر را پایین می آیم و در هر دو شنبه، تهران ساختاری بهم ریخته و نظامی شده است. مرا یاد سالهای کودکی ام می اندازد و تیزر اخبار ساعت نوزده با آهنگ اَنکده وحده...در آن تیزر یک سرباز اسراییلی کلاهخود پوشیده در حال پرتاب گاز اشک آور بود و در انتهای تیزر دو سرباز اسراییلی با سنگ در حال شکستن دست یک نوجوان فلسطینی. چه کودکی سختی داشتیم ما با این تصاویر عریان که هنوز در میانسالی با دیدن شنبه های سرزمین یاد آن صحنه های دردناک می افتم. اما این دو شنبه متوالی و تجربه زیسته ی ۷۷ و ۷۹ و۸۱ و ۸۸ و بقیه این است که داستان متفاوت شده است هم در معترضین و هم در مدافعان. تغییر یار کشی شده است و به گمانم با مناسبات جهانی گره خوردگی بیشتری پیدا کرده است.این که این روزهای ا...
ادامه مطلب
با سروچمان روز کاری با دوچرخه هامان داخل بازار رفته ایم و کارهای مربوطه را انجام میدهیم. وقتی از بازار خارج میشویم رو میکنم به او و میگویم شاید از اولین ها باشیم که بازار تهران در عمر سیصد ساله اش به خود دیده باشد. این که یک زوج ایرانی با دوچرخه در ساعت کاری به بازار رفت و آمد میکنند.منزل جدید ما فلت و تا حدودی پر ترافیک است. از این رو بیشتر اهالی موتور دارند. و میدانیم متاسفانه در مملکت ما، موتور مزینی جنسیتی است بدین معنا که تنها آقایان امکان استفاده از آن را دارند و خانم ها دچار محدودیت استفاده از آن هستند. حال که ما امورات روزانه را به کمک دوچرخه انجام میدهیم، سروچمانم میتواند از مزیت دوچرخه و عبور سهل از ترافیک همچون مردان موتور سوار بهره ببرد و نسبت به بیشتر زنان محله که از این امکان ...
ادامه مطلب
یکی از حسن های سفر با دوچرخه وجود توأمان دو عامل اصلی زندگی است. یکی فردیت و دومی جمع یا اجتماع.در سربالایی ها، سختی ها، سرما، گرما تو مسئول خودت و دوچرخه خودت هستی، هر چقدر هم دیگر دوستانت بخواهند کمک رسان باشند در نهایت این تو هستی که رکاب خواهی زد، کسی نمیتواند تو را، دوچرخه تو را یدک بکشد و این تا حدودی مبتنی بر واقعیت زندگیست که امروزه آن را کم رنگ میبینم. در جامعه شهری مسیولین انتخاب های خود را کمتر میپذیریم. اگر مشکلی پیش آمد تلاش میکنیم دوپینگی آن را حل کنیم. به راحتی میتوانیم زیر میز فردیت خود زنیم و از آن شانه خالی کنیم. حال آنکه به واقع اینگونه نیست و اثرات دراز مدت این نوع تفکر بعد ها در زندگی فرد با یک رسوب زیاد، خود را نشان میدهد.اما در سفر دوچرخه ، سفر به تو یادآوری میکند...
ادامه مطلب
تولد امام علی روز مددکاری اجتماعی نیز هست و این جستار نگاهی انتقادی به این موضوع دارد.بخش یکدر ساختار اداری استخدامی بهزیستی، ما چندین صورت وضعیت استخدامی داریم. رسمی( فکر کنم سه حالت)، پیمانی، قرارد...
ادامه مطلب
پس از بیست روز ندویدن و در سفر بودن، پارک رفته و شروع به دویدن کردم.در پارک، دو دوستْ درخت دارم که همیشه اول دویدن سلامشان میکنم. اولیش کهنسال ترین درخت پارک احتمالاً باشد و دومی، از لحاظ هندسی یکی ا...
ادامه مطلب
جستاری پیرامون مسخره باز.من تلاش دارم اگر فیلمی کتابی، را میبینم یا میخوانم آن را در مواجهه با زندگی خود، لمس کرده باشم و نگاهم به این فیلم نیز اینگونه است.هنگام خرید بلیط از گیشه سینما، فرد فروشنده ...
ادامه مطلب
پرچنان:زنگ زد،«آقا هر چی قرص پیدا کرده ام ریختم جلو رویم، جلوم پر از قرص است...»شروع به دیالوگ با او شدم. دیالوگی از این جنس، نفس گیر و دقیق باید باشد. حواسم را جمع میکنم تا از جنس دیالوگ فاصله نگیر...
ادامه مطلب
این نوشته را اول صبح، بعد از شیفت نیمه خواب هوشیار بیداری نوشتم و یک پی نوشت هم دارد که زایشی است جدید از آنی و لحظهای ،بعد از رکابیدن تا به منزل:دقیقه هفت:در دقیقه هفت او نا امید و من هم کم امید...
ادامه مطلب
به همراه مادرم مشغول دیدن سریال خانه کوچک هستیم. موضوع این داستانش آن است که پسرکی یتیم به جمع اینگلز ها پیوسته است و داستان در حال نمایش دادن عمیق تر شدن روابط عاطفی بین آنهاست.پسرک در حالیکه در مزرع...
ادامه مطلب
آخر وقت از ماموریت رسیدم اداره، خسته بودم و ساعت کاری مان تمام. پسرک نوجوانی با ناپدری اش مشکل پیدا کرده و کارشان بالا گرفته و در نهایت خانه را ترک گفته و سر از بهزیستی در آورده بود. یک حس آشنایی با پ...
ادامه مطلب
حجم انبوهی مطالب دارم که ننوشته ام و یک روز ننوشتن بر این حجم می افزاید. پس ترجیح میدهم حتی اواسط روز هم شده بنویسم. موضوع عدالت چیزی بوده که همیشه ذهنم را درگیر کرده و تلاش داشته ام مناسبات فردی و کا...
ادامه مطلب
برای بازدید از منزلبه خیابان و محله بسیار بد نام تهران رفته ایم. آن قدر در این محله پرونده داشته ایم که، گویی « بچه این محلبم» و آدرس ها و کوچه پس کوچه ها را خوب بلدیم.تا گفت پلاک نوزده، یادم افتاد سال پیش هم آنجا پرونده ای رفته بودم. زیرزمینی پر از موش و خانه ای در آستانه تخریب.در زدیم. خانم جوانی که مادر کودک بود درب را گشود و با روی گشاده گفت، مشکلی نیست....
ادامه مطلب
آدرس را سخت پیداکردیم، بن بست اول قبل از بازارچه. نمیدانستم اینجای تهران هم بازارچه زیبا و قدیمی دارد.خانواده فرهیخته ای به نظر میرسیدند، مرد خانواده...
ادامه مطلب
قسمت بادام تلخ.این که یک دخترک، همچون پرنسس، توانسته فردی را بیابد که از او، ازخانواده او بیاموزد، این که مورد پذیرش یک فرد قرار گرفته، خیلی خوب است. این که فردی او را به خانواده اش راه داده عالی است. نگاه از بالا به پایین به او ندارد معرکه است.اما از طرف دیگر ماجرا هم ببینیم.این که کودکان و فرزندان محروم این سرزمین، از جنس همین پرنسس، چرا نمیتوانند و نتوانسته اند به حریم خانوادگی و امن ما نزدیک شوند. چرا به آنها راه نداده ایم؟ چرا خودی حساب نشده اند؟ نهایتاً پولی بابت کمک داده ایم و تمام.ضعف قوانین هست. البته که هست. اما چرا اینجای داستان بسمت ضعف قوانین غش کرده ایم؟ نخواسته ایم از خود خلاقیتی خرج دهیم. نخواسته ایم چشمان خود را بینا تر کنیم. خانواده خود را فقط دیده ایم و صندوق گدا اهنی ها ر...
ادامه مطلب