پرچنان

متن مرتبط با «بیست» در سایت پرچنان نوشته شده است

هشتاد بیست

  • نیلوبلاگ

    امروز اتفاق بسیار بسیار عجیبی برایم افتاد.مامان منزل نبود و سروچمان دیشب، شام بیشتری درست کرد تا امروز نهار داشته باشم. انبار ما نزدیک منزل مادرم است و معمولاً نهار در حضور او هستم.امروز وقتی که قیمه سروچمانپز را در خانه مامان میخوردم متوجه شدم که و طعم این خوراک، با دیشب فرق کرده است. این فرق از روی تازگی و غیر آن نبود. از جنس دیگری بود اینکه هشتاد درصد مزه و طعم غذا با امضای سروچمانم بود و بیست درصد طعم غذای مادرم را میداد در حالیکه مادرم در این خوراک هیچ نقشی نداشت. این عجیب میزد. من مشام قوی...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( شب بیست و ششم، کار)

  • نیلوبلاگ

    دیروزنزدیک رمین بودیم و بابت فرار از گرما رفتیم بقالی و بستنی یخی خوردیمپسر نوجوانی آمد با او گرم گرفتم.با یک لحن مضلومانه پرسید:تهران کار پیدا میشه؟آقا من زبانم را تیز کردم و یک حمله تمام عیار را شروع کردم.گفتم کنار عمان باشی دریا این گونه بهت برکت بده و ماهی بهت ارزانی کنه و تو بگی من بیکارم میخوام تهران بروم؟ _ صیادی در این فصل به کمک قایق های کوچک و بصورت قلابی انجام میشود.صبح ساعت سه ملوانان به دریا میزنند و تا ده یازده صبح هر چه دریا بهشان داد بر میگردند. ماهی شیر کیلو ده هزار تومان و میش ...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و ششم، وقت بگذاریم)

  • نیلوبلاگ

    صبح تنها رفتم کنار ساحل، دریا حتی اخمالو ترین آدم روی زمین را خندان میکند. دلم فراخ و فراخ تر میشد.بی خود نیست مردمان جنوب روحیه ای دگر دارند.سه پر هیبت ترین مظاهر عالم را پیش روی دارنددریا ،افتاب، آسمان شب دیدم ملای بلوچی بر صخره ای نشستهرفتم با او گرم گرفتم. گفت اهل خاش هستند و برای تفریح آمده اند. گفتم با دوچرخه آمده ایم و از آنجا هم رد شدیم.با هم صمیمی شدیم.بلوچ دل بزرگی دارد، و دل نازک چون گنجشک است. بچه ها و نوه هایش هم امدند و با آنها هم دوست شدم. میخواستم خداحافظی کنم و بروم دریا کوچک، پ...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و هفتم، پسرک سیاه)

  • نیلوبلاگ

    در بریس بودیم و حال و احوال و افکاری دگر بدست آورده بودم. روستایی صیادی، با انواع و اقسام قایق های ریز و درشت، اسکله ای جمع و جور و خودمانی، ساحل دریایی بسیار بسیار زیبا و مردمانی پر مهر و مهربان. از بالای کوه مشرف بر دریا میشد دم غروب رفت، قایق ها و دریای اینک طلایی شده را و غروب آفتاب را و هم لحظه غرق شدن آفتاب در دریا را دید.از کار صیاد پرسیده بودم. اینکه صیاد سحرگاهان، به دریا میزند، و قلاب به دریا میریزد و آنچه روزی آن روزش هست را از دریا دریافت میکند. نیازی نیست سکوت باشد، با خود ضبط میبرد...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و هشتم، چابهار)

  • نیلوبلاگ

    چابهار و مجموعه اقماری منطقه آزاد، یکی از قطب های اقتصادی استان هستند. شهر ساعت به ساعت و روز به روز در حال رشد است. اما رشدی ناهمگون.شاید این را از روی مجسمه صیادی که در شهر نصب شده است بتوان دید.صیادی که با تنی عضلان، در حال فرو کردن نیزه بر کوسه ای تیز دندان و پهن پیکر است!!واقعا صیادها اینگونه همچون اسطوره های یونانی، زئوس وار صیادی میکنند؟من احتمال آن را نزدیک به صفر میدانم. صیاد بلوچ توکلی میکند و تور خود در آب پهن میکند. تا روزی اش چه باشد.در این مقام بلوچ ارام و صبور و صلح طلب است اما ای...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( شبانه ترین بیست و نهم سفر)

  • نیلوبلاگ

    رسیدیم به روستا و با دهیار هماهنگ کردیم شب را در مدرسه شبانه روزی باشیم. دم در مدرسه منتظر مسئول مدرسه بودیم و طبق معمول « دوستانمون، یعنی کودکان روستا» دورمان جمع بودند.از پسرک نامش را میپرسم . کلاس چندمی؟ چهارم، آقا. چه درسی دوست داری؟ فارسی. میتونی برام یک شعر بخوانی؟یک کمی؟ آره یک کمی. شروع میکند به خواندن: باز باران با ترانه با گوهر های فراوان ...تقریبا هشتاد درصدش را میخواند.جایزه یک مداد رنگی دریافت میکند و فقط اوست که جایزه میگیرد. و نه هیچ کس دیگر. میپرسم درست خوبه؟بله. معلم مان میگوید ...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و نهم، او)

  • نیلوبلاگ

    در بنادر صیادی شرق ایران زندگی کنیهمه زندگی تو متأثر از دریاست.روز تعطیلی ات با طوفانی بودن دریا شناخته میشود. رزق و روزیت با اوست. اگر بخواهی تفریح کنی و دست بچه هایت را بگیری ببری جای خوبی، آنجا ساحل دم دمای غروب میباشد. میتوانی روی قایق ات که کنار ساحل کشیده ای و دارد خستگی روزانه اش را در میکند بنشینی و شروع به تعمیر تور ماهیگیری ات کنی.موسیقی هم میخواهی؟ خیرشوخی ات گرفته؟امواج آرام دریا که بر ساحل میزند و ریتم خاصی به خود گرفته، برایت زیباترین موسیقی است. و هنگام اذان به مسجدی که کنار ساحل ...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و سوم، دریا)

  • نیلوبلاگ

    نزدیک به هشت هزار کیلومتر در ایران رکاب بزنی، از البرز تا چالدران، از مشهد تا کویر، از لوت تا قشم، کوچه به کوچه تهران، قدم به قدم جاده ریل راه آهن تهران- مشهد، وجب به وحب خاک بلوچستان و سیستان، کم کم حس قطره ای پیدا میکنی که در در جریان رودخانه هستی روان شده است. قطره ای که گاهی کدر شد و گاهی زلال، گاهی آفتاب بیجان اش کرد و گاهی شفاف. گاهی به گوالی میرسید و متوقف میشد و گاهی آبشاری بود و سرعت باد میگرفت، گاهی ابری پر توانش کرد و حرارت نوری، کم زور. گاهی بر بالای کوهی ایستاد و مغرور شد و کاهی در ...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و چهارم، دلتنگی)

  • نیلوبلاگ

    آفتاب در حال غروبیدن بود و دریا پیش رویمان و ما در بلندای اسکله .دل غمکی گرفتم. به افکار چند روز پیش خودم در نزدیکی رودخانه سرباز فکر میکنم. اینکه چه شد و چه انگیزه ای مرا تا به اینجای سرزمین کشانده است. یاد کودکی ام می افتم که بابا می آمد زاهدان و چابهار. و مسیر قدیم زاهدان چابهار، همین جاده ایست که ما اکنون در حال رکابیدنیم، وقتی به « خانه» بر میگشت، برایمان موز های کوچک این منطقه را میآورد. میگفت برای سرباز است. آن روزها تا این نام به گوشم میرسید، رودخانه ای را به شکل یک سرباز نظامی متصور میش...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و ششم، دریای عمان)

  • نیلوبلاگ

    در کناره دریای آبی عمان دارم رکاب میزنم، ابهت دریا مرا گرفته است، عظمت و «سکوتی »که در این پهنه کرانمند شده وجود دارد، وجودم را فرا گرفته است.یاد هفته دوم سفر می افتم، سمت لادیز بودیم که مردم روستا در حال تشیع جنازه یکی از اهالی در آرامستان روستا بودند. از ما نسبتا دور بودند و جاده به آرامستان مشرف بود و سربالایی. تو مجبور بودی آرام برکابی و میشد همه مراسم را دید. در مراسم تنها مردان روستا شرکت داشتند و سکوت عجیبی در مراسم حاکم بود. سکوت کامل. سکوت مواجهه با خاموشی یک هستی .هستانی. مراسم پر از ف...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست کجاست ( روز بیست و یکم، سنت بلوچ)

  • نیلوبلاگ

    Soheil R:دو سنت جالب بلوچ شما در بلوچستان اگر برکابید، دو سنت را کشف خواهید کرد.۱. بلوچ برای مهمان خود، ابتدا قبل از هرچیز، آب میاورد. برای بلوچ ، آب مهم بوده و از آن مهم تر، تشنگی مهمانش بوده است. خود را به دل تاریخ بزنید. با کاروان از دل این همه کوه و بیابان، خود را به میزبان رسانده ای و کلی فعالیت جسمانی داشته ای، و تشنه هستی. بلوچ اولین و مهمترین خواسته ات را بدون آنکه لب تر کنی، برآورده میسازد. و تو سیراب میشوی.حال که امروزه ماشین و هواپیما، وسیله سفر گشته و مردمان نه به اندازه مردمان گذشته...

    ادامه مطلب