Little boy - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
فیلم xa0little boy, نگاهی جدید به مفهوم ایمان می اندازد. ایمان، را در راهی سوم، بغیر از تقابل خداباوران و آتئست ها جست و جو میکند. ایمان از جنس باور، از جنس دانه ای همچون خردل. @parrchenanپسرک در خانواده ای معتاد بدنیا آمده است و تا سالها، خانواده به او مواد داده بودند و معتاد شده بود. بعد از چند هف...
گل باغ آشنایی - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
یک گزارش اورژانسی بهمان اعلام میشود که یک خانواده معتاد به همراه کودک خود کنار خیابان هستند. به محل اعزام میشیم. همین که خانواده را میبینم، مادر کودک را میشناسم، میگم تویی؟ میگه اره مادر فلانی، آمده ام منتظر پسرم هستم. او هم که مرا شناس می بیند، گل خند چهره اش رو می آید، میگه صدات آشناست، میگویم آره...
قله خلنو - تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 11:17
پرچنان:آخر هفته مجبور شدم، از ماشین برای کارهایم، استفاده کنم. از این که تک سرنشین، بودم، حس نا مطبوعی داشتم. در نهایت، وقتی که بعد از دو روز، سمت منزل میرفتم، اون حس نامطبوع را از دست داده بودم. پشت چراغ قرمز، یکی آمد شیشه ماشین را تمیز کرد و اتفاقا خوشم آمد که چقدر شیشه تمیز شد، انگار زود به نامطب
آدم بسیار حساس - تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 11:17
پرچنان:نمیدانم تا چه حد در جریان، طرح آفتابکاران که در اینجا مطرح کردم هستید.یکی از آن خانواده ها، همان پسری است که برای بهبود روند درمان افسردگی اش، دوچرخه خریدیم است. برای اولین ملاقات، آفتابکار مهربانش را به خانه آنها بردیم، تا به عنوان معلم درسی، رنگی خوب یا خطی خوش، یا نوایی دل انگیز و یا اثری
آرامش - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:این روزها که به لطف صدا و سیما، ۱۲۳ بیشتر شناخته شده است. بازدید هایمان لایت شده. درب که باز میشود با ددمنشی، دهشت، دیو و دیوسیرتی لزوما طرف نیستی و رو برو نمیشوی، حضورمان مفید است و یک راهنمایی و نهایتا ارجاع میدهیم. نیاز به کلانتری و پزشکی قانونی و قاضی نیست. لزوما هنگام بازدید از منزل با
چرا؟ - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:مورد سالمند آزاری گزارش کرده بودند. بازدید از منزلش رفتیم. و البته ،موضوع گزارش صحت نداشت.مشغول مصاحبه بودیم که همسایه دیوار به دیوار این کهنسال درب منزل ایشان را زد و چون در راه رفتن، بسیار آرام اقدام میکرد، رفتم درب را باز کردم و دیدم اتفاقا با ما کار دارد.گفت ایشان، مزاحم ما میشود و شبها ب
هیچ - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:به بهانه گفتگو پیرامون فیلم روم( اتاق):صبح زود دوستی قطعه شعری از شاملو خواند و برایم فرستاد. از عاشقانه های اجتماعی شاملو.نسبت به آن نسل و تا حدودی نسل خودمون آفرین گفتم، این که معنای زندگی داشتیم و داریم از جنس مبارزه، از جنس عدالت اجتماعی.فیلم room جای حرف بسیار دارد. فقط یک نکته اش را بگو
قله سرکچال - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:این هفته که گذشت. قله سرکچال را صعود کردیم.دیگه دوباره کم کم بدن داره با ارتفاع وقف پیدا میکنه. بدن در ارتفاع، خوردش، آبش، فکرش، تشنگیش، گرسنگیش، اندیشه اش، از جنس ناب تری میشود. از جنس دگر. @parrchenanبعضی از دوستان نسبت به پست خانم هنرمند، حساس شده بودند و پیام میدادند که ادامه داستان چه شد
عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:بازدید از منزلی رفته ایم. مادر خانواده ما را دعوت به خانه میکند. خانه در نهایت سادگی و فقر و در عین حال تمیزی است. همسایه خانواده از دست شیطنت دختر این خانواده، به تنگ آمده و گفته است که به ۱۲۳ زنگ میزنم که بیان بچه ات را بگیرن. دخترک با دیدن ما ترسیده و در گوشه اتاق کز کرده. مادر گروپ گروپ ا
صاحبکار - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:وقتی وارد منزل، شدیم، عکسهای نوجوانشان همه جا بود، بر روی در و کمد و میز.وضع مالی خانواده، متوسط بود. اما چیزی که خود را نشان میداد، ارتباط محبتی بین فرزند و پدر وجود نداشت. و در یک روز گرم تابستانی، نوجوان، خود را میکشد. دوره نوجوانی فرزندتان را جدی بگیرید. از کمک متخصصان استفاده کنید. تلفن
برادرم خسرو - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:27
پرچنان:به تماشای فیلم برادرم خسرو رفته بودم. مدتها بود که از سینما فاصله گرفته بودم و با فیلم خوب و پر مفهومی با سینما، آشتی کردم. برادرم خسرو به مخاطب نهیب میزند. مراقب باشید، در حال رفتن و رسیدن به تاریکی هستید. در جامعه ای هستید که صادقینتان، اتفاقا همان هایی هستند که شما آنها را بیمار، ترسیم کرد
فرزند - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:46
پرچنان:بازدید از منزل رفتیم. خانه در جای خوبی از تهران واقع شده بود. پدر کودک، درجات علمی بالایی در دانشگاه داشت و مادر نیز تحصیلات خوب و کار مرتبط داشت. اما کودک، کودکی بد زبان که هنگام مواجهه با مادر، کٙتهایش را باز میکرد و اصلاح چشم تو چشم را انجام میداد و با نامهربانی( نخواستم اصطلاح نفرت را بک
کارکردگرایی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:46
پرچنان:دوران کودکی ، ما همسایه ای داشتیم، اهل کرمان، از باغداران بزرگ پسته بودند و هر گاه که تهران می امدند و چندین هفته می ماندند، با خود به رسم زمین داران و اربابان یک خدمه هم می آوردند ، ، این کُلفت، تمام دستورات خانم را اجرا میکرد، اما ذهن سهیل جوان که غرق در افکار عدالت خواهی بود، با مشاهده این
بیگانه - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 15:50
پرچنان: چند روزیست که پرچنان را آبدیت نکردم. راستش از بعد از خوانش بیگانه آلبر کامو اتفاق افتاد، زلزله ای در درونم و افکارم و ذهنیتهایم انداخت. در زندگی از شخصیت مسیح خوشم می آید، از تمام ابعاد به او مینگرم. ایمان از جنس خود داشتن، راه خود رفتن، آنچه از نظرش درست بودن، انجام دادن، مهر، مهربانی و...
راوی - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 15:50
پرچنان:اگر در یک بیابان ، یک روستا و واحه ای وجود داشته باشد و در آنجا تنها یک چاه آب باشد، قیمتی ترین و ارزشمند ترین و پر بها ترین چیز آن مکان چه خواهد بود؟ احتمالا جواب،چاه آب باشد.اگر در بیابانی چاه آب باشد، آن چاه آب برای کاروانیان که در گذشته از آن کنار آن میگذشتند ، چه بهایی میداشت؟ احتمالا ،
ماه باشید - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 14:38
پرچنان:وارد منزل شدیم، خانه بوی شدید ادرار میداد. پیرزن خود را کشان کشان به درب منزل رسانیده بود و درب را باز کرده بود. از داستان زندگیش تا به امروزش گفت، کاری با داستانش ندارم، محو موهای نقره فام پیرزن شده بودم. سفید سفید، یک دست سفید، یعنی این موی روزی سیاه بوده؟داستان های پیرزن با رشته رشته های س
چهارشنبه ترور - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 14:38
پرچنان:چهارشنبه تروریستی تهران به شامگاه خود رسیده بود و از سر کار به سمت خانه می آمدم، کمی وقت اضافه داشتم و ترجیح میدادم، چند تا ایستگاه مترو را پیاده گز کنم. تا به ایستگاه آخر که برسم، بین ماشین های گیر کرده در ترافیک، گرما ، انبوه خبرهای ترور، مرگ، کشتن، داعش و...، چند جا دعوا رخ داد. فضای استرس
من پیش از تو - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 13:37
پرچنان:وقتی رمان میخوانم، اگر قلم نویسنده، توانایی اش را داشته باشد، میتواند مرا تا عمق عمیق کتاب ببرد.این رمان که بسیار هم کیفی نوشته شده بود، از آن دست بود.در رمان، خود را جای همه شخصیت ها میگذارم و اینکه، اگر جای او بودم چه میکردم.با خودم کلنجار می روم که به کدام شخصیت داستان نزدیک ترم.در رمان م
کهتری - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:33
پرچنان:از پشت تپه در آمدیم و بهترین دید از دماوند را مشاهده کردیم. نشستیم و یکی از دوستان، دماوندیه ملک الشعرا بهار را با این منظره از دماوند خواند.خواستیم عکس بگیریم.از دو زاویه این دو عکس گرفته شد.عکسی که آدم هاش کوچک تر هستند را من گرفتم و بعد با عکس بعدی قیاس کردم.در افق اندیشه ام، گویی ما انسان
کبد - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 11:37
پرچنان:گزارش خودکشی یکی از همکاران را میخوانم. " دختر که دلبسته محبوبش شده بود، بعد از طرد شدن توسط او، اقدام به خودکشی کرده و فریاد میزد، من نمیخواهم دیگر تنها باشم. جایی بفرستید که تنها نباشم".با خودم فکر میکنم. ازم سوال شد، اگر قدرت جادویی داشتی و میتوانستی یک چیز را در دنیا تغییر دهی چه بود؟ و

برچسب‌های مرتبط

لایه های زیرین پوست | لایه های زیرین زمین | نصیب و بهره | کوزت و ژان والژان | کوزت بینوایان | خالق کت سفید | خالق معین | خالق اثر جوجه اردک زشت | خالق اثر اسفار اربعه | خالق اعتماد الحكما