معنای آزادی - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:20
همان پسرک آخری که به بیمارستان، جهت ترک اعتیاد بردیمش، از زاویه و برشی دیگر:قرار شده بود مردانه با ما بیاید و من به او قول داده بودم که پیش دکتر میرویم، در انتهای کوچه باریک ازم پرسید؟ بهزیستی نمیبرید؟ نه نمیبیریم. پس آن گوشه سمت چپ، در حالیکه با انگشت اشاره به کاورم اشاره میکرد، چه نوشته است؟ نوشته...
خط الراس دارآباد به توچال - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:20
با دوستان هماهنگ کرده بودیم خط الراس دارآباد به توچال را پیمایش کنیم. بعد از مدتها کوله سنگین بسته بودم که در قله توچال شب مانی کنم. از مسیر دراز لش به سمت دارآباد رفتیم و شیب تندش، نفس گیر بود. در قله داراباد با توجه به زمان بندی، دوستان از ادامه دادن مسیر منصرف شدند و من تهنا( تنها) تیغه و ادامه م...
شب خُسبِ - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:20
گاهی اوقات که از بودن در سطح شهر و بودن در ماشین سیار و مواجه با کلی آدم رسیده به ته خط و عصبی و وحشت زده و داغون، خسته میشوم، دلم برای درخت شب خُسبِ سر در اداره تنگ میشود، دلم میخواد برسم زیر سایه اش، از حجم نور کاسته شود، گرمای ملتهب آفتاب حیاط را کم کند و با خوش آمد گویی آواز برگهایش وارد اداره ش...
محروم - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:40
به دوستان آفتابکار، دائم پیشنهاد دیدن فیلم و گفتگو پیرامون آن را میدهم. یاد دوران مربی بودن خود در مراکز شبه خانواده می افتم؛چند سال پیش بود، پسرک تازه به مرکز ما منتقل شده بود، نهاد ناآرامی داشت، همان شب اول زد شیشه یکی از پنجره ها را پایین آورد. علاقه ای بیمار گونه به پدر معتاد خود و تنفری عظیم نس...
سنگینی نگاه - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:40
به بیمارستان روانپزشکی کودکان برای یکی از کیس های دختر که بستری شده بود، رفته بودیم. در ایستگاه پرستاری منتظر امور بودیم که متوجه سنگینی نگاه یک پسر ریز نقش بستری شده در آنجا شدم، باهاش صحبت کردم که همکارم گفت، این فلانیست و ما خودمان بستری کرده ایمش. ابتدا در بیمارستانی دیگر که از آنجا فرار کرد و د...
زوال - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:40
این روزهای تقویم، ترافیکی از جشن های ازدواج است. در اقوام ما هم وجود دارد و الهی مزه خوشبختی، شرب مدام همه واصلین به یار باشد. خانه مادربزرگم به واسطه حضور بیشتر اقوام، شلوغ شده است و مادر بزرگ از این اتفاق و این جمعیت، بسیار خوشحال است و فراموشی که گاهی به آن دچار میشود، کم رنگ شده است. شب را در من...
ویران - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:40
به پرونده ای که همکارم پیگریش بود فکر میکنم و خبری که مربوط به آن بود؛ شیطان به سه فقره جرم دیگر اعتراف کرد. این که قربانیان، از بعد حادثه، نگاهشون به مردان، گروه اقلیت، گروه مهاجر، گروه های قومی ،آنهایی که مندرس میپوشند، ... چگونه خواهد بود؟ و نگاه من مددکار نیز به اینها، آیا تغییر کرده است؟ ***بعد...
گربه هایم - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:52
چند روز است ننوشته ام و این برایم میتواند زنگ خطری باشد که: «شاید به تکرار و عادت دچار شده ای». این که هر روز مطلبی برای نوشتن داشته باشم، برایم نشانه ای از موج است، از فعال بودن در مقابل مرداب و سکون بودن.*طبق رویه ای که برای خودم تعریف کرده ام، بچه هایی که برای پزشک قانونی میبریم را تا لحظه تحویل ...
ساختن - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:52
در بین همکارانم، خلق و خوی های متفاوتی هست، بعضی نرم خوی هستند و بعضی نیستند. یکی از همکاران بسیار لایت است .گاهی حرکت آهسته( اسلامُشن) است گویی. انتهای ماموریت بودیم که گفت امروز سال روز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا است و سر راه برگشت از بهترین شرینی فروشی خیابان پیروزی رفت بهترین شرینی را خرید ، سر...
رهایی - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:52
همکارم یکهو سر از پنجره خانه ای که به بازدیدش رفته بودیم، بیرون آورد و مرا صدا زد که بالا بروم.قبل از اینکه برسم خانه شان در راه پله سوم، گفت که: پاهایش را بسته اند. وارد خانه شدم. پاهای دخترک را با سیمهای تابیده شده آهنی، برادرش بسته بود. برادر دخترک برای آنکه به پارک نرود، او را بشدت مضروب کرده بو...
از فیلم و تاتر و هنر - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:52
هر چه تجربه زیستی ام افزون تر میشود، بیشتر اشعار خیام را درک میکنم، اپرای عروسکی خیام، جایی بود که ساعتی اشعار آن شاعر را در محیطی که همه توجه به سمت صحنه است، برایت به زیبایی به صورت آواز میخوانند. در نوع نگاه زندگی از دید خیام، فقط مجبوری روی عواطف و جسم و همت و وجود خود تکیه کنی، در اصطلاح به پاه...
در خود ماندگان - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:03
برم به موتورش لگد بزنم؟پسرک، چهار پنج سال بیشتر نداشت، با مزه بود. به همراه مادربزرگش، آمده بود به ما کلید خانه ای که حکم، ورود داشتیم را بدهد.چند مامور کلانتری را همراه خود کرده بودیم. پسری هجده ساله ای ، برادر خود را ظاهرا پس از مصرف شیشه، مورد ضرب و شتم قرار داده و هنگامی که همکارانم برای بازدید ...
دماوند پس از تو - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:03
پرچنان:برای صعود قله دماوند در اول هفته از رُخ جنوبی اقدام کرده بودیم. صبح خیلی زود قبل اذان حرکت کردیم. اواخر ماه بود و هلال زیبا و نازک و انبوه ستاره ها در آسمان شب رُخ نُمایی میکردند. همیشه این ساعت از شبانگاه و بخصوص سکوتش را بسیار دوست دارم، این زمان سکوتی پر از گفته ها دارد. شروع سپیده و جنب و...
ترلان - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:03
از دستم به کلانتری شکایت برده بود که چرا دم درب خانه اش آمده ایم ،با لباس ۱۲۳ و پیرامون کودک آزاری ،پرس و جو کردیم . در کلانتری منتظرش ماندیم. فرد پرخاشگری بود. پرسیدم روند درمان بچه ات را شروع کردی؟ و جواب سربالا داد. در وسط گفتگویمان به سمتم حمله ور شد که افسران کلانتری آمدند و جلویش را گرفتند. در...
آشنا - غریبه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:03
آشنایی، ترس از غریب بودن، آشنا شدن، آشنا بودن، چشم آشنا بودن. انگار ارتباط تنگاتنگی بین ترس منظرچشم یا آسودگی منظر چشم وجود دارد. این که در مسیر صعود به قله دماوند، مه شدید باشد و تو در منظری غریب، خود را گرفتار ببینی، این که فرد غریبی خودش را به گروه سه نفر ما برساند تا در آشنایی که با یک سلام و خد...
تصرف عدوانی - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
تصرف عدوانی، رمان خوبی بود، سبک زندگی سوئدی را به من نشان داد. زاویه دید دیگری به مفهوم عشق، داشت. و اینکه جای گفتگو بین خوانندگانش، را فراهم میکند که در کدام طرف،دو قطب ماجرا بایستند. اگر داستان، قطب منفی- مثبت داشته باشد، کدام شان این صفت را میگیرند. و یک نکته ظریف که از سخنرانی نخست وزیر سالهای د...
درخت شب خسب - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
معمولاً صبح ها، از خواب زود بیدار میشوم. از اسفند تا برج اول تابستان، معمولا چند بلبل خرما خور و چلچه هستند که در هنگامه گرگ و میشی هوا شروع بخوانش میکنند و تا روشن شدن کامل آسمان، دست از خواندن نمیکشند. فضای سکوتی که با خوانش آنها شکسته میشود، شنیدنی است. اما دیگر چند روزی هست که صدایشان نمی آید. گ...
حیوانات شب زی( فیلم) - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
مدتها بود و هست که یک گزاره اخلاقی، معرفتی را میشنوم. عشق و قدرت در وجود انسان هست، اما اگر قرار بر انتخاب باشد، شما کدام را انتخاب خواهی کرد؟ فیلم حیوانات شب زی، تحلیلی کامل از این گزاره بالا بود. فیلم مثل تریاک بمبی در من اثر کرد( تریاکی که معتاد روزه دار ار جهت روزه داری، در خرما قرار داده میشود ...
نیمکت نقاشی - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
در پزشکی قانونی نشسته بودیم تا کودک داستان را دکتر، معاینه کند. با خودم مداد رنگی برده بودم، تا وقتش را پر کنیم و حوصله اش سر نرود. شروع به نقاشی کرد، خیلی، بلد نبود، دل به کار نمیداد، مجبور شدم، خودم به اصطلاح دست به آچار بشوم و با او شروع به نقاشی کنم. نقاشی ام را تمام کرد، یک صفحه پر از رنگ که جا...
نیمکت نقاشی۲ - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 22:48
ادامه نیمکت نقاشی؛ کودک داستان ما همراه دو کودک دیگر در حال نقاشی کشیدن است که پسری هم سن و سال خودشان میآید جلوی کودک ما و میگه: منم میخوام. کودک داستان ما در حال مدیریت منابع و نیروی انسانی اش هست ( مداد رنگی و دو دوست دیگرش).تا از صفحه نقاشی چشم بر میدارد و پسر تازه وارد را میبیند، دهان حیرت باز ...

برچسب‌های مرتبط

لایه های زیرین پوست | لایه های زیرین زمین | نصیب و بهره | کوزت و ژان والژان | کوزت بینوایان | خالق کت سفید | خالق معین | خالق اثر جوجه اردک زشت | خالق اثر اسفار اربعه | خالق اعتماد الحكما