خانه دوست کجاست؟( تصور کن ، روز پنجم ) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
Soheil R:مسافر و دوچرخه پیشنهاد دیگری دارم: مقدمه:بیایید یک تصویر سازی ذهنی بکنیمخود را بگذارید به جای ما و خود را مسافری ببیند نشسته بر روی چرخ، در حال رکاب زدن بر جاده ای بیابانی.تصوّر کردید؟ کلاه کاسکت بر روی سر و با توجه به زاویه تابش آفتاب، سایه بان آن پایین یا بالا امده و قسمت بالایی قاب تصویر...
خانه دوست کحاست ( روز ششم کوه خواجه و سرگذشت بشر) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
از دور یک ارتفاع سیاه خود نُمایی میکرد. به نزدیکی کوه رسیدیم، کوهی با سنگهای سیاه و یک تکه.با ماشین به بالای کوه رسیدیم. تا چَشم کار میکرد، دشت بود و دشت. و این کوه تنها نقطه مرتفع منطقه بود. راستش تا به حال کوهی در وسط دشتی، این چنین یکه و تنها ندیده بودم.تنها بود و با همه چشمانش به دشتی که روزی آب...
خانه دوست کجاست (روز ششم جناب احراری) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
نمیدانم نوشته هایی که از روز اول تا به روز ششم را گذاشته ام، خوانش میشود یا نه، باری این نوشته، ادامه یکی از آنهاست: میخواستم باد شوم، رها، آزاد، بی سرزمیناما،اما آدمی زاد است دگر، باد نیست، دل دارد، خنده ای محبتی، لطفی، همچون دمی که بر آتش نیمه خاموش میزنند و میگیرانندش، گیر میشود، گرمای آتش را حس ...
خانه دوست کجاست ( روز هفتم شلاقی به خود) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
شلاقی به خود سیستان، حجم زیادی آب دارد. با همه ناخوشی هامون باز، آب، بسیار دارد.منطقه ای شبیه شمال و سبز. درختان زیبا و کُهَن کرگز که قد کشیده و بالا رفته اند، نشانه اختلافی نوع پوشش اینجا با شمال کشور است.فکر کنم بسیاری از ما بدانیم که قسمتی از آذربایجان در سمت ایران و قسمت دیگر در آن سمت مرز است. ...
خانه دوست کجاست؟( روز هشتم، عزیزْ یوسُفم) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
عزیز ما یوسُف وارد روستای حُرمک شدیم. نخلهایی که بگ گراند آن را کوه های اینک طلایی شده به واسطه غروب آفتاب تشکیل میداد نظرمان را جلب کرد و عکس گرفتیم و داخل شدیم.بچه های ده از دور پیدا بودند، دوستان ما دوچرخه سواران در روستاها، این بچه ها هستند. همانها که زودی می آیند و دور و برمان جمع میشوند و ما ر...
خانه دوست کجاست؟( روز نهم، تاسوکی) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
روز هفتم سفر که دیدیم جاده باریک است و باید احتیاط کرد، برای روز هشتم و برای قسمتی از جاده که احتیاط لازم داشت، با یک اتوبوس هماهنگ شدیم و آن قسمت مسیر که جاده دوطرفه یک بانده بدون شانه آسفالت جاده بود را سوار اتوبوس شدیم. اتوبوس یک تور بود و مسافرانش از کل ایران به این منطقه بابت شهر سوخته آمده بود...
خانه دوست کجاست ( روز دهم زاهدان ) - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:35
Soheil R:اما دلایل مددکاری از جهت خاص کردن کمک به یوسف. ۱. یتیم بوددوستان شما همه خانواده داشته اید ولیمن تجربه سالها مربی کودکان بدسرپرست و بیسرپرست بودن را داشته امو لمس کرده ام درد یتیم بودن دیگری را۲. یتیم بود۳. یتیم بود ۴. نگاه ویژه رسول ا.. به ایتام در قرآن کریم و احادیثش( در واقع این آموزه دی...
کوه خواجه و سرگذشت بشر - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 19:18
از دور یک ارتفاع سیاه خود نُمایی میکرد. به نزدیکی کوه رسیدیم، کوهی با سنگهای سیاه و یک تکه.با ماشین به بالای کوه رسیدیم. تا چَشم کار میکرد، دشت بود و دشت. و این کوه تنها نقطه مرتفع منطقه بود. راستش تا به حال کوهی در وسط دشتی، این چنین یکه و تنها ندی
روز ششم - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 19:18
نمیدانم نوشته هایی که از روز اول تا به روز ششم را گذاشته ام، خوانش میشود یا نه، باری این نوشته، ادامه یکی از آنهاست: میخواستم باد شوم، رها، آزاد، بی سرزمیناما،اما آدمی زاد است دگر، باد نیست، دل دارد، خنده ای محبتی، لطفی، همچون دمی که بر آتش نیمه خامو
شلاقی به خود - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 19:18
شلاقی به خود سیستان، حجم زیادی آب دارد. با همه ناخوشی هامون باز، آب، بسیار دارد.منطقه ای شبیه شمال و سبز. درختان زیبا و کُهَن کرگز که قد کشیده و بالا رفته اند، نشانه اختلافی نوع پوشش اینجا با شمال کشور است.فکر کنم بسیاری از ما بدانیم که قسمتی از آذرب
خانه دوست کجاست؟( و من مسافر شدم، روز اول) - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:07
Soheil R:و من مسافر شدم از یک هفته پیش که به زمان مسافرت نزدیک میشدم، یک حسی داشتم. هنگام رکابیدن به سمت منزل از محل کار، افکار گوناگونی بر ذهنم هجوم می آورد و میگذشت. دوباره سرما، هجوم باد، هی غریبه هایی که باید با آنها آشنا شوی، و دوباره به خاطره
برنامه سفر با دوچرخه به سیستان و بلوچستان - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 11:56
تو پای به راه در نِه و هیچ مگویخود راه بگویدت که چون باید رفت برنامه سفر با دوچرخه به سیستان و بلوچستان مبدأ : نهبندان مسیر برنامه:نهبندان، خوانشرف، بندان، زابل، زهک، قلعه نو، شهر سوخته، تاسوکی، زاهدان، میرجاوه، سنگان، حاشیه کوه تفتان، خاش، گشت، سراو
سه شنبه ها با موری - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 7:50
پرچنان:در بی آرتی ایستاده ام و چهر های مسافرین در اتوبوس را می نگرم. برای هر چهره داستان کوتاهی در ذهنم می سازم و رد میشوم، به خودم که می آیم، متوجه میشوم، که خنده ای بر چهره ام نشسته است. یاد آن جمله معروفی از نامه خودکش که نمیدانم کجا خوانده ام می
اقا عیسی - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 0:50
حال و هوای زلزله دل و دماغم گرفته و امروز چیزی ننوشته ام. و به همه این ها، و مرگ ها، زندگی میگوییم. این رنجی که میکشیم ، زندگی نام نهادیم. دیروز آقا عیسی آمد ( دوستانی که پست های قبلی را خوانده اند در جریان داستانش هستند)مردی قد بلند وارد سالن شد و ب
دوچرخه را جدی بگیریم - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:25
گاهی که مجبور میشم ماشین بردارم و در سطح شهر تردد کنم، معمولا آهسته و با حوصله بیشتری نسبت به سالهای ابتدایی که گواهینامه گرفته بودم، می رانم.مثلا شده که در کوچه باریکی با سرعت قانونی میرانم و در حالیکه انتهای کوچه که به خیابان اصلی میرسد، ترافیک اس
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:25
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد قرار بود دو خواهری که مادر معتادشان آنها را ول کرده و ترکشان کرده و در نتیجه صاحبخانه آن دو راجوابشان کرده بود را به بهزیستی انتقال دهیم. چند بار سابقه شبانه روزی داشته اند و چند بار مادر، آنها را تحویل گرفته بود و دوباره
فهم و ادراک - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 1:03
در ماشین گشت نشسته بودیم که به تلفنم زنگ زد.تازه از کمپ خارج شده بود و به همراه خانمش، رفته بودند دنبال خانه. پرسیدم وسوسه داری، سوالم را نفهمید، سوال و تشریح و تعریف کردم، گفت دارم. هزینه ششصد و چهل هزار تومنی که برای او کردیم و رشته ای که هر آن ممک
من و کلیدر - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 15:23
من و کلیدراولین سال ورودم به دانشگاه، بود که با دولت آبادی و پس از آن کلیدر، آشنا شدم، داستان مفصلی داشت، بعضی جلدهایش را چند بار خواندنم.( در وبلاگ پرچنان، و پیوند کلیدر خوانی، آن سالها را نگاریده ام)و این که همیشه از کتابخانه دانشگاه امانت میگرفتم
دخترکان اصفهانی - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 15:23
پیرامون فیلم خودکشی دو دختر نوجوان: وقتی فیلم را دیدم ، وجودم، تفکرم، مغزم، گویی توقف کرد. وقتی که به خود آمدم ، یکمونولگ کوتاهی با خود کردم:فیلمش را هرگز در پرچنان قرار مده.یاد خودکشی نوجوانانی که سال پیش رفتم افتادم. پسری اهل قرآن و مسجد و هیئت که
خوبه خوب نیس - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 23:44
چند وقت پیش برنامه کاری داشتیم که مجبور بودیم من و برادرم پشت هم باشیم. اگر من اشتباه میکردم او درست میکرد و بل العکس، در هنگامه قرارداد و ابعاد مالی ماجرا، اگر ترسی در دل داشتیم، همین که این فکر را داشتیم که او هم هست و مرور میکند، از ترس مان کاسته

برچسب‌های مرتبط

لایه های زیرین پوست | لایه های زیرین زمین | نصیب و بهره | کوزت و ژان والژان | کوزت بینوایان | خالق کت سفید | خالق معین | خالق اثر جوجه اردک زشت | خالق اثر اسفار اربعه | خالق اعتماد الحكما