روزگار - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 2:22
گاهی یک فضایی احاطه ام میکند، که دوست دارم ببُرم از همه چیز.«شیرین» چرا این قدر آزار میدهی مرا؟فکر میکنم اگر مادرم نبود، همه آنچه داشتم و نداشتم، از رسم و نام، از کار و کسب، از مال و منال، ول میکردم و میرفتم زندگی کولی وار می آغازیدم.تو ماشین به اندیشه هفته پیش خود، خنده میکنم! تمسخر میزنم، فکرم را....
شیرین - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 7:19
از کتاب بی قایق بی پارو، فریبا وفی نمیتوانم، بسادگی عبور کنم، می اندیشم، نویسنده قسمتی از جان خود را کنده در قالب کلمه به تاریخ و فرهنگ این دیار بخشیده است به شیرین بخشیده است. جانی از خود کندن و به کلمه تبدیل کردن، را کسی ملتفط میشود که نوشته بسیار داشته باشد. *برای مقدمات کتابخانه بلوچستان، در کاف...
جزیره تنهایی - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 7:19
پرچنان:گاهی، حس عجیب «تنهایی» به سراغم می آید. این که تو جزیره ای دور مانده، بی آب، بی علف، بی درخت در اقیانوس آرام هستی. در مسیری که حتی پرنده های مهاجر نیز از آن گذر نمیکنند.در خیل جمعیت، دوستانت، اقوامت، عزیزانت، انبوه آدمها، مترو، خیابان، حس جزیره بودن، حس « تنهایی» به دست میآوری. راستش اصلاً حس...
Lion - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:52
با یکی از بچه هام حال، احوال میکردم، معمولاً وقتی با بچه هام هستم تلاش میکنم پر انرژی باشم.«کریسمست مبارک».این جمله را گفتم که فاز بگو بخند بگیریم.با لحن شِکوه گونی گفت:آقا امروز، تولدمِ، کریسمس بهم تبریک میگی!! چنان شرمندگی مرا احاطه کرد، امان از این نسیان، از این فراموشی. اعتماد کردن بی جا به یادآ...
محکومین - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:52
معمولا شبها که به خانه میرسم، مادرم در حال مشاهده تلوزیون است و من هم در این فضا حضور بیشتری پیدا میکنم و تا حدودی در جریان فیلم ها و سریال های صدا سیما قرار میگیرم.در یکی از سریال ها، شخصیت های داستان، به گرجستان سفر میکنند و شروع به گشت و گذار در این کشور میکنند.( شبکه دو)به نظر شما، صدا سیما، چند...
دق نگاه - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 1:41
از سفر برگشته ای و در حال و هوای سفری هنوز.یک جور هپروت، یک جور لبخندی ناشی از خیال آن همه زیبایی، در فضایی دگر سیر میکنی. الکی خوشی. خود را با مردمان شهر بیگانه میبینی هنوز. چرا اینقدر عجله دارند؟ چرا درنگی نیست؟در هپرپتی که یک لحظه میبینی، کلی کار و مسئولیت ریخت بر سرت. بر گُرده ات سنگینی کرد.« دا...
شش سال در شبه خانواده - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 1:41
نمیدانم تا به حال به عکس پروفایل پرچنان دقیق شده اید یا نهاما این عکس را تا به حال دلم نیامده تغییر بدهم.نمیدانم چرا، شاید شش سال از سخت ترین و ناب ترین لحظات زندگی ام را با آن میبینم. بعد از خبرهای نه خوبی که از موسسه ای به گوشم خورد که شب و روزم را در آنجا با بچه ها کار کردم، ناراحت شدم و شب با هم...
درد مددکار بودن - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 1:41
بر سر کار برگشته ام و موضوعی ذهنم را مشغول کرده است. مشاهدات سفرم را وقتی با پرونده هایم میکس کردم، یک موضوع ذهنی از آن در آمد که چند روز است به آن می اندیشم.در بلوچستان شاهد ازدواج زودرس بودیم، بعضا دختران دوازده و سیزده، چهارده ساله ای که ازدواج کرده بودند. البته آنجا این، ازدواج زودرس مرسوم و متد...
چون پروانه بودن - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 1:41
در شیفت عصر هستیم و به بازدید اقدام کرده ایم.گزارش اول، به آدرس میرویم. محله خیلی آشناست. وارد کوچه میشویم، کوچه هم. به درب منزل میرسیم، آشناتر میزند. از دور و بر خانه، سعی میکنم خانه را برانداز کنم، مگر آنکه چیزی یادم بیایید. یادم نمی آید. دق الباب میکنیم.پسرکی ده ساله درب را باز میکند ،همه چیز را ...
پس از خانه دوست کجاست - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 1:41
نگاهی به فرهنگ بلوچ از بعد تربیتی و اقتصادی: در سفر بلوچستان و سیستان اکثرا مشاهده میکردی بچه ها در بازی کردن در آزاد ترین حالت خود هستند. در خاک و خل غلت بخورند و خاکی و خلی بشوند. خاک بازی و گل بازی کنند و کسی نبود از اهل خانه و محل و بزرگترها که بر آنها خرده بگیرد؛ کثیف میشوی و غر و لند کند و باز...
خانه دوست کجاست ( روز سی و پنجم، زلزله) - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 20:12
هر کار کردم آنتن نداشتم و نشد به خانه زنگ بزن و با مادرم صحبت کنم، در این شبهای سفر و مسافرت، تلاش داشتم هر روز با ایشان صحبت کنم، صدایش را شده برای دقایقی بشنوم. اما آن شب آنتن نداد که نداد.صبح که پا به رکاب شدیم و در جاده رکابان شدیم، جاده جایی رسید که آنتن و نت داد. در گروه خانه دوست کجاست، نوشتم...
خانه دوست کجاست ( روز سی و ششم، نامه) - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 20:12
مسلم جان برادر خوبم سلام.وقتی که از کتاب و نوشت افزار فروشی شما در راسک، خرید کردم، شما را جوانی نیکو و ورزشکار یافتم و از آن جهت این نامه را به اسم شما مینویسم.دوست ما وحید که ما در ساحل درک با او آشنا شدیم، و به همراه همسرش بصورت کوله گردی از چزابه تا گواتر را طی کردند، شبی به من زنگ زد. گفت از در...
خانه دوست کجاست ( روز سی و هفتم, برش) - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 20:12
برش هایی از سفر چند کودک بدو بدو خود را به کنار جاده رساندند و سلام دادند. امیر و زهرا را دیده بودند و تا بدوند و برسند، من آنها را نصیبم شد.ترمز زدم. ایستادند، جلوتر نیامدند. هر چه گفتم، بیایید جلو تا جایزه بدهم، نیامدند. گفتم اول کسی که بیایید مداد رنگی خواهم داد. ترسان ترسان، پسرکی آمد، به او مدا...
خانه دوست کجاست ( روز آخر) - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 20:12
چند روز مانده بود، سفر را شروع کنیم.نمیدانم چقدر از گزارش اول روز سفر خاطرتان مانده است،این که چهل روز قرار بود جایی برویم که میگفتند، امنیت کاملی ندارد. چهل روز قرار بود در مواجهه عریان با جاده و کامیون و تریلی و سرعت باشیم. احتمال اینکه بروی و بر نگردی بود و احتمال معناداری هم بود. اینکه این آخرین...
خانه دوست کجاست ( شب اخر) - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 20:12
Soheil R:بلوچستان و سیستان سرزمین بسیار بزرگی است. بعضی شهر هایش با مرکز استان ۸۰۰ کیلومتر فاصله دارند. چیزی اندازه تهران نیشابور. و با توجه به دروازه ورود کالا به کشورهای آسیا مرکزیاستعداد قابل توجهی از برای رشد داردهنوز صنعت لبنیات، دامداری و غیره در این استان رشد متناسب با پتانسیل منطقه را پیدا ن...
خانه دوست کجاست ( مثبت چهل ،نیاز) - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 20:12
نیازابتدای سفر بودیم و هنوز در استان خراسان جنوبی، در بقالی سر راهی مشغول خرید بودم که شامار درست کنیم.مردم روستا به ما در مسجد راه داده بودند و ما را تکریم کرده بودند. همین مغازه دار که از او خرید میکردم، زنگ زده بود، با برادرش هماهنگ کرده بود که او بیایید مغازه را اداره کند و خودش با ما آمده بود ک...
خانه دوست کجاست ( شب بیست و ششم، کار) - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 7:12
دیروزنزدیک رمین بودیم و بابت فرار از گرما رفتیم بقالی و بستنی یخی خوردیمپسر نوجوانی آمد با او گرم گرفتم.با یک لحن مضلومانه پرسید:تهران کار پیدا میشه؟آقا من زبانم را تیز کردم و یک حمله تمام عیار را شروع کردم.گفتم کنار عمان باشی دریا این گونه بهت برکت بده و ماهی بهت ارزانی کنه و تو بگی من بیکارم میخوا...
خانه دوست کجاست ( روز بیست و ششم، وقت بگذاریم) - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 7:12
صبح تنها رفتم کنار ساحل، دریا حتی اخمالو ترین آدم روی زمین را خندان میکند. دلم فراخ و فراخ تر میشد.بی خود نیست مردمان جنوب روحیه ای دگر دارند.سه پر هیبت ترین مظاهر عالم را پیش روی دارنددریا ،افتاب، آسمان شب دیدم ملای بلوچی بر صخره ای نشستهرفتم با او گرم گرفتم. گفت اهل خاش هستند و برای تفریح آمده اند...
خانه دوست کجاست ( روز بیست و هفتم، پسرک سیاه) - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 7:12
در بریس بودیم و حال و احوال و افکاری دگر بدست آورده بودم. روستایی صیادی، با انواع و اقسام قایق های ریز و درشت، اسکله ای جمع و جور و خودمانی، ساحل دریایی بسیار بسیار زیبا و مردمانی پر مهر و مهربان. از بالای کوه مشرف بر دریا میشد دم غروب رفت، قایق ها و دریای اینک طلایی شده را و غروب آفتاب را و هم لحظه...
خانه دوست کجاست ( روز بیست و هشتم، چابهار) - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 7:12
چابهار و مجموعه اقماری منطقه آزاد، یکی از قطب های اقتصادی استان هستند. شهر ساعت به ساعت و روز به روز در حال رشد است. اما رشدی ناهمگون.شاید این را از روی مجسمه صیادی که در شهر نصب شده است بتوان دید.صیادی که با تنی عضلان، در حال فرو کردن نیزه بر کوسه ای تیز دندان و پهن پیکر است!!واقعا صیادها اینگونه ه...

برچسب‌های مرتبط

لایه های زیرین پوست | لایه های زیرین زمین | نصیب و بهره | کوزت و ژان والژان | کوزت بینوایان | خالق کت سفید | خالق معین | خالق اثر جوجه اردک زشت | خالق اثر اسفار اربعه | خالق اعتماد الحكما