بچه محل - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
بچه محلنزدیک به پنج سال میشود که به محله جدید آمده ایم. محله قبلی بیست و پنج سال در آن ساکن بودیم و خیلی ها را میشناختی. اقا مجید مسجدی. آقا کریم بقال. فلانی و فلانی... چشم آشنا زیاد بود و سلام علیکم
جمعه نوشت - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
جمعه, نوشت,: شیفت بودم که زنگ زدند که یکی اورژانسی به جایی برویم. آن هم دو مرد باشد. رفتیم، من پیگیر کار نشدم و در ون نشستم و همکارم بدنبال داستان رفت. همین که پنچره ون را گشودم، دیدم ممد، یکی از بچه ها
کل کلی - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
معمولاً چند تا از بچهها هستند با اینکه چندین سال از ترخیصی شأن میگذره هنوز با من مراوده دارند و لازم باشد ازم سوال میکنند. یکی از بچه هام دنبال کار بود، موقعیتی پیش آمده بود جایی را که شخص غریبه ای 6
انسان خردمند - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
سهیل رضازاده: انسان, خردمند,کتابِ عالی بود. شاید بگم سالها بود چنین کتابی نخوانده بودم. کتابی که دوست نداشته باشم از آغوشم خارج شود. با اینکه وزن زیادی داشت و قطور بود، تقریبا هر روز همه جا با خودم میبرد
برنده و بازنده - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
آخر وقت از ماموریت رسیدم اداره، خسته بودم و ساعت کاری مان تمام. پسرک نوجوانی با ناپدری اش مشکل پیدا کرده و کارشان بالا گرفته و در نهایت خانه را ترک گفته و سر از بهزیستی در آورده بود. یک حس آشنایی با پ
مادر - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
میخواستم این نوشتار را مثل همیشه صبح زود بنویسم اما ترسیدم وقت کم بیاورم و مطلب حیف شود. پس وسط روز و زمان کاملی به آن اختصاص دادم. احتمالا این متن طولانی تر از حد معمول باشد چرا که سعی خواهم کرد جزئی
انسان بودن - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
در شبانه تهران در پیاده رو در حال قدم زدن سمت مترو هستم که حضور کم رنگ لبخندی را بر چهره ام احساس میکنم. اگر آن لحظه از من کسی سوال میکرد الان خوشبختی؟ با یک علامت سر پاسخ آری میدادم. از آن جهت با کلا
به دنبال راه نو - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 6:04
حجم انبوهی مطالب دارم که ننوشته ام و یک روز ننوشتن بر این حجم می افزاید. پس ترجیح میدهم حتی اواسط روز هم شده بنویسم. موضوع عدالت چیزی بوده که همیشه ذهنم را درگیر کرده و تلاش داشته ام مناسبات فردی و کا
اشتباه - تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 18:18
برای بازدید از منزلبه خیابان و محله بسیار بد نام تهران رفته ایم. آن قدر در این محله پرونده داشته ایم که، گویی « بچه این محلبم» و آدرس ها و کوچه پس کوچه ها را خوب بلدیم.تا گفت پلاک نوزده، یادم افتاد سال پیش هم آنجا پرونده ای رفته بودم. زیرزمینی پر از موش و خانه ای در آستانه تخریب.در زدیم. خانم جوانی ...
دندان لق - تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 18:18
وارد اداره شده و کودکی را مشاهده کردم که همکارانم از خانواده ای نابسامان گرفته بودند، با هم رفیق شدیم. با این گوزن ها بازی میکرد، تا به حال این نوع بازی را ندیده بودم، نیاز به جست و خیز داشت، هوس این نوع بازی به سرم زده بود هوس آنکه جست و خیز کنم، بهار سرخوشم کرده است. گفت: «تو هم بیا سوار دیگری شو ...
بار امانت - تاریخ: 1396/12/1 ساعت: 19:23
آدرس را سخت پیداکردیم، بن بست اول قبل از بازارچه. نمیدانستم اینجای تهران هم بازارچه زیبا و قدیمی دارد.خانواده فرهیخته ای به نظر میرسیدند، مرد خانواده
کودکانه - تاریخ: 1396/12/1 ساعت: 19:23
معمولا توانایی لازم برای برقراری ارتباط با کودکان را دارم و قسمت اعظم این را مدیون چنبر هستم. دوچرخه آنچنان کودک درونم را فعال میکند که هیچ بالغ و عاق
کتابخانه بلوچستان گزارش کار - تاریخ: 1396/12/1 ساعت: 19:23
جلسه گزارش کاری و سفر عزیزانی بود که کتاب ها را به منطقه مهرستان بلوچستان برده و کتابخانه را برپا کرده و تحویل مسیولین آنجا داده بودند.بعد از برنامه ر
کتابخانه بلوچستان - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 15:27
همین که میخواهی گزارش پرونده ای را بنویسی، میبینی چند گل خندان، چند گل سرشار از خنده، نَظاره گر تو هستند، وجودت سبک میشود، از حجم دردی که دیده ای گویی کاسته میشود. بعضی از گلها سر خم کرده اند و در حال خوانش گزارش تو هستند.گزارش فرزندی از فرزندانم که چند سال از عمرم را با او، هم مسیر زندگی شده بودم ر...
خلوای تن تنانی - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 1:01
Soheil R:با آفتابکار مان ( دوستانی که این واژه را ملتفط نمیشوند، با سرچ این کلمه در همین کانال، معنای آن را خواهند یافت) هماهنگ کردیم و به همراه او بدون هماهنگی قبلی، به منزل دخترک مراجعه کردیم.دختری که افکار خودکشی داشت و روز قبل نیز اقدام کرده بود. خانه درهم و برهم بود، از دنیا یک مادر مرزی دارد و...
قسمت دوم حلوای تن تنانی با تزین بادم تلخ - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 1:01
قسمت بادام تلخ.این که یک دخترک، همچون پرنسس، توانسته فردی را بیابد که از او، ازخانواده او بیاموزد، این که مورد پذیرش یک فرد قرار گرفته، خیلی خوب است. این که فردی او را به خانواده اش راه داده عالی است. نگاه از بالا به پایین به او ندارد معرکه است.اما از طرف دیگر ماجرا هم ببینیم.این که کودکان و فرزندان...
پوف - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:51
با مامور کلانتری برای تحقیق پرونده ای رفته ایم به آدرس، تحقیق کرده و در حال بازگشت به کلانتری هستیم. در طول مسیر چند تا فوت عمیق میکند. ترک است و میدانم ترک ها وقتی چیزی بسیار غمگین و در عین حال اندیشناک کنندشان این پوف را میزنند. میگم، رفتی تو فکر!! آدم این همه سال در کلانتری باشه اما این چیزهای عج...
نورمال - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:51
بعد از سفر بلوچستان و ورود به آب و هوای تهران، دو هفته مریض بودم که در هفته سوم روزی دیدیم، حتی قدرت بالا آمدن از پله های بی آرتی دروازه دولاب را نیز دگر ندارم و بدنم سیستم گرمایشی خود را( بدنم گرما و حرارت زیادتری نسبت به هم جنسان و هم سنانم تولید میکند) از دست داده است. به ناچار به پزشک مراجعه کرد...
نیکی های کوچک - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 16:04
این روزها که با چمبر به محل کار نمیروم، ترجیحم استفاده از مترو و بی آرتی است تا ماشین شخصی.زمانی بود که کارت مترو ام مدتها طول میکشید خالی شود و مربی هم که بودم، از بس بکارم نمی آمد میدادم بچه ها استفاده کنند. روزگار است دگر. گهی رو هستی و گهی زیر.این روزها در مترو چیزهای متفاوتی میبینم. یکی از آنها...
کافه سوسالیتی وودی آلن - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 16:04
فیلم های وودی آلن از آن دست فیلم هایی است که طنز و کم کم زهر خند ادامه داستان خود، پلشتی دنیا را نشان میدهد. آوارگی و اضطراب و سرگشتگی انسان انتخاب گر را و حسرت ها و بی اخلاقی های بعد از انتخابش را. گویی پیام وودی در کافه سوسالیتی و همه فیلم هایش آن است که ساده و ساده تر زندگی کن تا انتخاب هایت محدو...

برچسب‌های مرتبط

لایه های زیرین پوست | لایه های زیرین زمین | نصیب و بهره | کوزت و ژان والژان | کوزت بینوایان | خالق کت سفید | خالق معین | خالق اثر جوجه اردک زشت | خالق اثر اسفار اربعه | خالق اعتماد الحكما